من این دو حرف نوشتم چنانکه غیر ندانست. توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی.
تحريم كالا تبليغ شده توسط لانه فساد صدا و سيما
پيش به سوي تحريم كالاهائي كه از سوي صدا و سيماي جهل و دروغ و فساد تبليغ ميشود.

قدرتي در حركات معموله ما ملت ايران نهفته است كه همسو سازي آن هر غول ديوانه قداره به دست را به زانو در مي آورد. از توان عظيم نهفته جمعي ايرانيان پاك نهاد بر ضد جهل و دروغ و فساد بهره گيريم.

مردم در پي راه كار هائي هستند كه به شيوه اي موثر صداي اعتراضشان را نشان دهد. اين اعتراض بايد بنگاه هاي سخن پراكني ياوه گويان را هدف قرار دهد و با اهرم هاي اقتصادي پيوند داده شود.

يكي از اصلي ترين مركز دروغ پردازي دانشمندان چماق و سرنيزه، لانه فساد صداي و سيما است.
من تحريم كالاهائي را كه توسط صدا و سيماي دروغ پرداز تبليغ ميشود را چون تعدادي ديگر از هم ميهنانم توصيه مينمايم.

تحريم هيچ خسارت مادي و جاني براي مردم ندارد.

اين تحريم از سوئي تبليغ كننده را تحت فشار قرار ميدهد تا از اين محور اقدام به تبليغ ننمايد،
و اين عمل جمعي جريان ورود نقدينگي قابل توجهي را به اين لانه فساد محدود ميكند.

از سوي ديگر موضوع تحريم را به جرياني در سطح بازار هاي خرد و كوچه و بازار ميكشاند.
و مهم تر از همه ، نتايج و تاثيرات آن در جامعه انعكاسي وسيع دارد چون كه بخش مهمي از جامعه هنوز ناچار به تماشاي اين ابزار ارتباطي يك سويه هستند.

تحريم در چهارچوب برنامه اي جهت دار ضربه اي سنگين به سرداران جهل و چماق است.

من از امروز خريد اين كالا ها را تحريم ميكنم.
از خس و خاشاك به نابغه چماق و اورانيوم
در كوچه ها سوار بر موتور با چماق هاي در دست حريف ميطلبند و سعي در ايجاد رعب و حشت ميكنند و نعره وحشيانه ميزنند، اين قوم ثابت كرده اند كه نسل شعبان بي مخ و پينوشه و پل پوت و سوهارتو فرزندان خلفي پرورده اند و در كوچه پس كوچه ها از زن و مرد و كودك نسق ميگيرند. آفرين بر ايمانتان و درود بر درجات شما در ارش كبريائي.

اين ها آنگونه كه راديو دولتي نعره ميزند، پاك ترين مردم جهان هستند كه عده اي مزدور عليه عدل و دولت محبوشان توطعه ميكنند. موتور سوارها با لباس مشكي و در هيبت ترسناكي كه ساخته اند در پيش چشم مردم باطوم ميچرخانند. اينها گروه هاي ضد شورش اند
جوان ها دختر و پسر و ميان سال ها هم در كنارشان حتا بچه هاي بي آينده، شعار ميدهند ، راي گمشده شان را ميخواهند و چماق به دست، معناي راي را درك نميكند. چماق به دست، نان بي شعوري خود را ميخورد.

در حسينيه اي از كنار جمع چماق دار ها به همراه لباس سياه هاي به هيبت خولي ميگذرم، كسي برايشان سخنراني ميكند كه رهبر شورشيان خيانت كرده است و به زودي به سزاي اعمالش ميرسد. آمادگي كامل دارند كه با هر ضربه چماق بر تن و روي انساني خويش را به بهشت نزديك تر كنند. اينجا ايمان كامل است.

بيچاره ها حتا نميدانند كودتايشان پيروز شده يا شكست خورده است حتا نميفهمند كه كودتا كرده اند. كارهاي كشور را كه سال هاست به گند كشيده اند و از شدت جهل، دانش انجام يك كودتاي ترو تميز را هم ندارند.

غروب شده است و مردم به خانه ها برميگردند و در تاريكي شب اسم رمز تاريخيشان را بر بام خانه ها فرياد ميزنند ، اله و اكبر در اين سرزمين معنائي دارد ، يعني من انسان آزادي هستم حتا اگر چماق دار بر سر خيابان عربده كشد، يعني من تو را نميخواهم ، يعني راي من كجاست و يعني تو آبروي نداشته ات را نيز باخته اي يعني ديگر براي ما وجود خارجي نداري

اي دولت چماق، خودت را با فرياد هاي وحشيانه خفه كن ، تو براي ما وجود نداري

گاندي گفته است "ملت ها ميمانند و دولت ها ميروند" و تو از رفته ها هستي
اوضاع اين روزها
همه جا دو دو و سه سه به پچ و پچ هستند. به يكديگر سر ميزنيم از حال هم جويا ميشويم نگران همه چيزيم، آينده اين سرزمين ، سلامت دوستانمان و شدت جهل مدعيانمان ، نگران همه اين ها هستيم.

بياد روزي افتاده ام كه شاه گفت "صداي انقلاب شما را شنيدم" و آنروز كه در نانوائي سنگكي ميدان كاخ در تهران بودم ساعت دو بعد از ظهر و خمير گير و شاطر و همه مشتريان نان سنگك به خنده افتادند از گفته اعلاحضرت قدر قدرت قوي شوكت، چون خيلي دير صداي انقلاب ما را شنيده بود. سال 1357 بود. براي مردم مدتها بود كه شاه ديگر در باور مردم شاه نبود.

هميشه صداي اين مردم دير شنيده ميشود ترسم اينبار هم موقعي صدا را بشنوند كه دير شده باشد.

به خدمت دكتر رفتم كه نكته اي گويد كه داستان فردا را امروز بدانم. گفتم دكتر چه خبر است و ايشان خاطره اي نقل كرد كه چنين بود:

دانشجوي پزشكي بودم و انترن در بخش بيماران رواني، روزي به تيمارستان رفته بوديم و دكتر چهرازي مشهور استاد روانپزشكي بود. بيماري در بخش بود كه استوار ارتش بود و به شدت بيمار . استوار هميشه در حال سخنراني بود و داد سخن ميداد كه من رضا شاه كبيرم، در جنگ با روس هاي بلشويك رشادت ها كردم، در مبارزه با انگليس چنين و چنان كردم، و رضا شاهي بودم كه ناپلئون بر من رشك ميبرد و استالين با حسرت و حسادت بر من مينگريست ، چرچيل از من درس ميگرفت .

دكتر چهرازي دانشجويان را جمع كرده و توضيح ميداد كه اين نمونه بي بديل پارانويا در يافته هاي دانش روانشناسي است. در همين هنگام و در ميان صحبت دكتر چهرازي استوار فرياد كشيد كه:

خفه شو، رضا شاهت صحبت ميكند چقدر بي شعوري، خفه شو.

حالا داستان ماست كه استواري به همه ملت ميگويد خفه شويد كه رضا شاه صحبت ميكند.

نصيحت: صداي اصلاحات را بشنويد برخلاف نظر اين آقا مردم بزغاله نيستند اگرچه اين شخص توان و درايت چوپاني بزغاله ها را هم ندارد.

بياد آريد غزل زيباي سيف فرقاني را كه در هنگام حمله مغول ها سروده است و بيتي از آن چنين است:

آنكس كه اسب داشت غبارش فرو نشست- گرد سم خران شما نيز بگذرد
وظيفه فردا صبح
ما را در نزديكي شهر مزرعه اي است سر سبز و زيبا كه دل مشغولي ما و رعيت است. در اين مزرعه كشت و كار ميشود و تا مدتي پيش هم تعدادي گوسفند و گاو در آن نگهداري ميشد. در طويله اي در اين مزرعه الاغي نيز كه براي خورده كاري ها و حمل علوفه و بار هاي كوچك بود و كمتر به كار ميآمد روزگار ميگذرانيد تا اينكه چند سال پيش مسئله اي عجيب حادث گرديد.

جمعي از دزدان در نيمه شبي تاريك به اين مزرعه شبيخون زدند، اين قافله دزدان در پي سرقت گوسفند و گاو بودند. راه را پيشاپيش كاملن شناسائي كرده نگهبان را دست و پا بستند و با آوردن جراثقال گاو ها را يكي يكي بار كاميون كردند و بردند. اين محموله را به شهر ديگري متتقل كرده و ميفروختند. در آن شب چند راس گوسفند و دو راس گاو به سرقت رفت.

سرقت، هر روزه به شكل هاي گونه گون اتفاق ميافتد، آنچه كه در سرقت اين دزدان ويژگي داشت ، آنكه پس از بار زدن گاو ها به كاميون تنها الاغ مزرعه را نيز با جراثقال به بالاي بام طويله منتقل كردند. صبح روز بعد كه همسايه ها با صداي عر و عر الاغ بيچاره از وقوع سرقت شبانه آگاهي يافتند به كمك نگهبان دست و پا بسته آمدند و او را نجات بخشيدند اما مشكل حضور الاغ بيچاره بر روي پشت بام طويله هم باعث خنده و مزاح همه محل قرار گرفت و هم بسيار به سختي و مكافات حل شد و خاطره آن و تجربه هاي اين معضل حاصل آن است.

گمان ميكرديم كه اين پايان ماجرا است تا اينكه خبر آمد باز نامردي الاغ را به پشت بام طويله مزرعه ما برده و فردا صبح بايد همگي بكوشيم كه مزرعه را از شر الاغ بر بام و الاغ بيچاره را از رنجي كه بر آن بالاي بام ميكشد و نعره هاي جانسوزي كه ميزند رها سازيم و بيش از اين سخره خاص و عام نشويم.


هر كه را تعلقي دارد به ياري ميطلبيم، خسارت دزد قابل جبران است اول از همه عامل مضحکه را بايد مشكل حل كنيم كه اعتباري براي هيچ كس نگذاشته است.