من این دو حرف نوشتم چنانکه غیر ندانست. توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی.
انتخابات و نظر ما
در بارگاه ملكوتي يعني در كميته مركزي حزب بر پشت بام قصر با حضور بالاترين مقامات تشكيل جلسه داده شد و عالي جنابان، وكلا و كارشناسان خبره، خبر نگاران ، تجار و كسبه، مهندسين و استادان دانشگاه، اصرار بر آگاهي از نظر ما در انتخابات دوره دهم داشتند و سئوال ميكردند و سعي مينمودند كه نظر ما را بدانند، اما ما كه نگران تاثير شگرف نظر خويش بر عوام هستيم از پاسخ صريح طفره ميرفتيم تا نكند نظر ما خداي ناكرده بر فضاي دموكراتيك و آزادي خواهانه اي كه در تماميت ارضي يك ميليون ششصد هزار و اندي كيلومتر مربع (به گمان برخي مكعب) اثر منفي گذارد و نظر ما به لحاظ وجاهت و قبول عام و خاص كه داريم ناخواسته اثر تعيين كننده بر نتيجه داشته باشد.
از آنان اصرار و از ما انكار بود كه عاقبت مقامات پيروز شدند و ما باز هم در رمز و كنايه سخن گفتيم كه:

در باب اولي : اگر انتخاب بر اساس آن اصل اقليدسي باشد كه برخي سخت به آن باور دارند كه دختر همسايه هرچه چل تر براي ما بهتر و آنچه يكي از اعضاي افراد فاقد صلاحيت ميگويد كه در هواپيماي در حال سقوط خلبان را تعويض نميكنند. اين استدلال ها از نظر ما مردود شد. يكم آنكه اين دختر همسايه آنچه به باد ميدهد از سرمايه خويش نيست و از ما را ايثار ميكند و اشكال آن هواپيما سرنشينان آنند كه من و تو هم سرنشين اين سفينه همساز با شتاب ثقل هستيم.

در باب دومي: همه جا را سبز كرده است و قومي را به گرداگرد خويش فراخوانده تا سرود اي ايران سر دهند و ترانه به ياد ماندني "سر اومد زمستون" را بخوانند. در دهه 60 خيلي از اونهائي كه در انقلاب 57 اين سرود را سر دادند در زمان نخست وزيري ايشان سر به باد دادند خوش شانس هايش از دانشگاه ها اخراج شدند. اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد. بگو غلط كردم، بگو آب توبه بريزيد روي سرم ، بگو انقلاب فرهنگي كردنم خيلي ها را نابود كرد، بگو كه امر بر بودم، آنگاه از آزادي و ايران و سر اومد زمستون بگو. اين بچه ها در پي كسي هستند كه تو نيستي ، اما انگار كه باز ميخواهند آزموده را بيازمايند. اين ملت حافظه تاريخي ضعيفي دارد.

در باب سومي: منتقد است گوئي هيچ مسئوليتي تا حالا نداشته است. مصلحت انديشي ايشان ما را به اينجا رسانده و حالا ميخواهد نجاتمان دهد. وارث تاج و تخت انقلاب است هرچه دارد از آن است. وقتي آمد ديپلم هم نداشت از شدت استعداد هم دكتر شد هم سردار . تنها حسني كه دارد شكستن راي سوژه اول است البته آنهم كمتر از 2 درصد

در باب چهارمي: هيبت زيبائي ندارد، دست هايش رنگ قرمز كمتري از آن سه تاي ديگر دارد. ميخواهد كاري كند به نظر ميرسد مانند من دلش براي يك ته استكان انتقام لك زده است. اين آخرين فرصت سياسي اوست. ميداند كه بايد سازمان داشت. سرخوردگان در قدرت اين سي سال در كنارش هستند و به سامانش ميكوشند. حسنش بي پروا بودن است. حرفش را ميزند. ميخواهد همه چيز را قسمت كند. به قول فروغ فرخزاد ، ميخواهد نان و پپسي و باغ ملي و شربت سياه سرفه و روز اسم نويسي و سينماي فردين را قسمت كند. و سهم مارا هم 70000 تومن بدهد.

من در اين انتخابات شركت ميكنم، ميخواهم آنكس كه پس از انتخابات از حضور شكوهمند ما مردم در انتخابات تشكر ميكند اقلن علتش را هم پيشاپيش بداند.
من در اين انتخابات به لحاظ بغض معاويه شركت ميكنم و ديگر هيچ
2 Comments:
Anonymous tahmoores said...
Lotfan faramoosh nafarmaieed ke aaan akhari lor ham hast

Post nevesht: in az oon entekhabatie ke man IEK ray midaham, bad HEZAR bar ta akhare omr be khodam fohsh midaham

Ekhlaas

Anonymous Anonymous said...
mellete motevaahem ba hafezehye kodaan tarikhiyaash,va haamishe gir kaardeh baar saare do rahiye baad ya baadtaar az har kaasi mitaavand yek yaveh gooye chaamush besazaad.ba in hal aghelanehtaarin entekhab haaman akhaari ast.