من این دو حرف نوشتم چنانکه غیر ندانست. توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی.
پس از 22 بهمن
چه كار بزرگي بود ، هنوز هم بر همين پندارم، تا آنروز من هم چون بقيه ميدانستم كه چه را نميخواهم. تمام زشتي ها بايد رخت برميبست.

از صبح 23 بهمن كه سپيده دميد من هم ميخواستم دنياي بهتري بسازم مانند همه.


وقتي شعار يا روسري يا تو سري سر داده شد از خودم خجالت كشيدم و شرمنده شدم. از خطائي جمعي كه در آن شريك شده بودم. من از هيبتي كه شريك زندگيم بدان دچار آمده بود شرمسار بودم.

بعد دانشگاه تعطيل شد

سرمستي انقلاب چه زود به بد مستي لجام گسيخته انجاميد

خيابان ها در شهر ها دو بار اسم عوض كردند. نميدانستم كه نام دكتر فاطمي و مصدق از كلمات ممنوعه ميگردد انگار كسي از شنيدن اين نام ها آشفته ميشد.

بعد آنقدر جان باخته روي دستمان ماند از هر سوي كه براي نام خيابان ها و كوچه ها براي چند انقلاب ديگر هم نام شهيد كم نمي آوريم، لازم نيست كه براي تامين نام گذر ها باز يكديگر را به مسلخ بفرستيم، از همه نوعش را داريم

كتابهاي جلد سفيد در خيابان شاه رضا كه همان انقلاب امروز است غوغا ميكرد، تازه فهميدم كه چه كتاب هائي در رژيم پادشاهي ممنوع بوده است ولي نميدانستم كه اين تازه آغاز ماجرا است.

ديدم آدم هائي را نوشتن برايشان ممنوع بود. شنيدن ممنوع. نوشيدن ممنوع. رقصيدن ممنوع مدرسه رفتن ممنوع ورود به دانشگاه ممنوع كاركردن ممنوع و بسيار بودند كه زندگي كردن و نفس كشيدنشان ممنوع شد تا اسمشان بماند براي روزي كه شايد جهان باز واژگون گردد و بر ديوار گذري بر پلاكي از شهرداري نقش بندند.

چهارشنبه سوري ممنوع
جشن نوروز ممنوع
موسيقي ممنوع
سرمايه داري ممنوع
ضد سرمايه دار ممنوع

رفيقانم كشته شدند هر يك در جائي ، يكي به دست دوست قديمش و ديگري به چنگال ديو صفت صداميان ، نتيجه يكسان بود . گوئي كه اين قوم براي دهه ها به شيطان قرباني بدهكار بود ، اينكه در كدام سنگر جان خواهند داد برايش تفاوت نداشت انگار تقديرشان محو شدن از اين حباب خاك بود.

و در اين ميان ما باقي مانديم كه سي سال كوشيديم ترسمان را در پشت آرمان هاي ساده دست نيافتنيمان پنهان كنيم و به باور خودمان از تلاش براي ساختن ، دست نكشيديم . بيهوده بود. سي سال سي سال!

شبی رسید که در آرزوی صبح امید
هزار عمر دگر باید انتظار کشید
در آستان سحر ایستاده بود گمان
سیاه کرد مرا آسمان بی خورشید
هزار سال زمن دور شد ستاره ی صبح
ببین کزین شب ظلمت جهان چه خواهد دید

دريغ جان فرورفتگان اين دريا
كه رفت در پي سوداي سيد مرواريد

نبود در صدفي آن گهر كه ميجستيم
صفای اشک تو باد ای خراب گنج امید ه.ا. سایه
4 Comments:
Anonymous حبسیات said...
دریغ!یک غفلت تاریخی بدون طرح و برنامه و بدون سیاست مشخص و سی سال و معلوم نیست چقدر هزینه و فلاکت و عقب گرد و واپس نشینی
لوگوی جالبی دارید جناب

Anonymous M4ndM said...
چرا وبلاگ و آپ نمیکنید ؟

Anonymous حبسیات said...
اد شدید به حبسیات

Blogger abrisham said...
چه طعم تلخی داشت این نوشته
راستی از " حبه" چه خبر
؟