در آستانه انتخابات ايالات متحده سئوالي را پيروان ما پي در پي ميپرسند،سئوال اين است كه كداميك از اين نمايندگان قرمز يا آبي ها برنده انتخابات شوند به نفع اين قوم درمانده در اين پيچ و خم تاريخ امروز است؟
موضوع را كه داراي پيچيدگي اساسي بود با علمايي اعلام علم سياست مطرح كردم كه جواب روشني نداشتند و چون هميشه اراجيف بافتند، به سراغ پيري در نيشابور رفتم كه تكيه بر تربت عطار داشت و پاسخ گوي روز هاي سخت است و او چنين گفت:
در ابتدا يكي گفت نام اولي اوباما است و سيد است و نام پدر حسين دارد و چون اوباما است پس او، با، ما است و در برخي كتب نامش آمده است.
ديگري گفت نامش مك كين است و در ويتنام اسير شده و از آزادگان است و وقتي بداند كه آزاده ها و فرزندانشان ميتوانند بدون كنكور در اين سرزمين اهورائي وارد دانشگاه شوند اين امتياز را قدر دانسته و با ما به عطوفت و مهر صحبت خواهد كرد و از امتيازات خويش شاد خواهد شد . و همه فرزندان و كس و كارش را براي اشغال صندلي هاي دانشگاه گسيل خواهد كرد
پس هر دو منظر بر رابطه اي نزديك دلالت دارد
اما بدان كه حقيقت غير از آن است كه گغته آمد حقيقت در اين حكايت نهفته است ، گفتم كدام حكايت
گفت اينكه حكايت كرده اند مردي دو دختر خوبروي داشت كه هر را به كابين پسران هنرمند سخت كوش درآورد كه يكي در دهكده عليا و ديگر در دهكده سفلا رحل اقامت گزيده بودند.
روزي پدر عروسان مه روي، فرزند پسر خويش را فرمود كه اي فرزند خاطر پدر نگران احوال دختران است كه با سختي زندگي چه ميكنند، پس شال و كلاه كن و به جستجوي احوال آنان رو تا بدانيم كه در چه حالند.
پسر نيز كه چون فرزند ما به ظاهر حرف شنو مينمود ، فرمان پدر را بر ديده گذاشت و به هر دو دهكده عليا و سفلا سرزد .
از داماد بزرگتر كه در ده عليا خانه ساخته بود از اوضاع كار و بار پرسيد و داماد جنين گغت
كه اي برادر زن ارجمندم مذتي است كه گندم كاشته ايم و خشكسالي بيداد ميكند و اگر باران نبارد دانه كاشته شده به حدر است و چنين گويم كه به اصطلاح عوام خواهرت به تاراج خواهد رفت
فرزند غمين شد و به دهكده سفلا رفت و با داماد دوم به بحث در كار و امرار معاش پرداخت داماد دوم گفت
اي برادر زن گرامي ميداني كه خشت مالم و خشت به وفور ساخته ام و آفتاب ميخواهم و اگر باران بيايد چنان وضعي پيدا ميكنم كه گوئي خواهرت به تاراج خواهد رفت.
پسر به نزد پدر باز آمد و غمگين به گوشه اي نشست كه پدر از او پرسيد چه ديدي اوضاع فرزندان به خانه شوي رفته را
پسر هيچ نميگفت وليك به اصرار پدر جنين آغاز كرد كه
اي پدر عزيز احوال را دانستم و برايم روشن شد كه چه باران ببارد و چه نبارد، در سرنوشت من تغيير متصور نيست كه در هر دو صورت خواهر من يكي به تاراج ميرود
حالا داستان ما است نه او با ما است و نه آن ديگري جز عقده اسارت ويتكنگ ها چيزي باخود دارد
آمدن هركدام نيز براي ما چون باريدن باران است كه هيچ تفاوتي ندارد و تكليف ما پيشاپيش مشخص است