من این دو حرف نوشتم چنانکه غیر ندانست. توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی.
بزرگداشت صادق هدايت
پرسيدم بوف كور صادق هدايت را خوانده اي؟

گفت شوخي ميكني ، من در زمينه تخصص خودم مطالعه ميكنم، اگر خوانده بودم كه خودكشي ميكردم

گفتم اگر چنين ميشود شايد همين چند خط هم اثر كند سعي كن بخواني، اميدوارم نتيجه بدهد،
گمان دارم كه صادق هدايت هم قبل از نوشتن اين خطوط از نظر تو آگاه بوده است و به همين سبب خودكشي كرد.

ميخواهم پيش از آنكه بروم دردهائي كه مرا خرده خرده مانند خوره يا سعله گوشه اين اطاق خورده است روي كاعذ بياورم
من نميدانم كجا هستم و اين تكه آسمان بالاي سرم ، يا اين چند وجب زميني كه رويش نشسته ام مال نيشابور يا بلخ و يا بنارس است.
در هر صورت من به هيچ چيز اطمينان ندارم
بايد خوشه انگور را بفشارم و شيره آنرا قاشق قاشق در گلوي اين سايه پير بريزم
ميان تنم هميشه يك شعله ميسوزد و مرا مثل شمع آب ميكند

اين هم يادگاري از امشب در بزرگداشت صادق هدايت در دولت سراي اين پادشاهي

Labels:

جهان وارونه
شگفت انگيز است جهان
ببين دنيا چه شده
آمريكائي ها مشق عملي كمونيسم ميكنند با اينكه همشون شعار ضد كمونيستي ميدهند و از اون نفرت دارند
روس ها در حسرت هرچه بيشتر سرمايه داري شدن ميسوزند در حالي كه همه افتخارشان را از دوران كمونيستيشان دارند و به رخ دنيا ميكشند
ايراني ها در پي ارتباط با آمريكائي ها هستند، اين تنها نقطه مشترك دولت و ملتشان است و دولت بيش از ملت مشتاق اين وداد است
چيني ها نه از اين دست ميكشند نه از آن، با پرچم مائو به نجات وال استريت ميروند

من كه مزه اون چاي هاي ضد امپرياليستي جلو لانه جاسوسي را به ياد ميآورم ، حالا منتظر باز شدن دفتر يانكي ها در سر چهارراه محله مان هستم

اقتصاد دان هاي داخلي هم از كار خودمان حيران شده و حل آنرا رها كرده و نقشه راه براي جهان جهت برون رفت از بحران به روش ايراني تهيه ميكنند.

Labels:

اخراج شد
اخراج شد،
باز هم رفت تا با همه مشكلات براي اين آشغال كار كند
يكي دو ماه نشده اخراجش كرد
اين كثافت كه به من چسبيده حالم را به هم ميزند
نميدانم با اين عفونت چه كنم
از انسانيت هيچ بوئي نبرده است . جز حقارت در او نديدم
همه جا بي آبرو شده ، اما براي من شوربختانه تف سر بالا است
اين هم نتيجه تلاش ما بود

گاو ما شير نميده ولي ماشالا به شاشش

Labels:

هزينه سنگين جهالت
هزينه ها خيلي بالا رفته
اما من هنوز بيشترين هزينه را براي جهالتم
در زماني قبل كه معادل مدتي است كه فردوسي با رنج بردن عجم زنده ميكرد
بي وقفه ميپردازم

Labels:

تاثير انتخابات آمريكا بر ايرانيان
در آستانه انتخابات ايالات متحده سئوالي را پيروان ما پي در پي ميپرسند،سئوال اين است كه كداميك از اين نمايندگان قرمز يا آبي ها برنده انتخابات شوند به نفع اين قوم درمانده در اين پيچ و خم تاريخ امروز است؟
موضوع را كه داراي پيچيدگي اساسي بود با علمايي اعلام علم سياست مطرح كردم كه جواب روشني نداشتند و چون هميشه اراجيف بافتند، به سراغ پيري در نيشابور رفتم كه تكيه بر تربت عطار داشت و پاسخ گوي روز هاي سخت است و او چنين گفت:

در ابتدا يكي گفت نام اولي اوباما است و سيد است و نام پدر حسين دارد و چون اوباما است پس او، با، ما است و در برخي كتب نامش آمده است.
ديگري گفت نامش مك كين است و در ويتنام اسير شده و از آزادگان است و وقتي بداند كه آزاده ها و فرزندانشان ميتوانند بدون كنكور در اين سرزمين اهورائي وارد دانشگاه شوند اين امتياز را قدر دانسته و با ما به عطوفت و مهر صحبت خواهد كرد و از امتيازات خويش شاد خواهد شد . و همه فرزندان و كس و كارش را براي اشغال صندلي هاي دانشگاه گسيل خواهد كرد
پس هر دو منظر بر رابطه اي نزديك دلالت دارد

اما بدان كه حقيقت غير از آن است كه گغته آمد حقيقت در اين حكايت نهفته است ، گفتم كدام حكايت
گفت اينكه حكايت كرده اند مردي دو دختر خوبروي داشت كه هر را به كابين پسران هنرمند سخت كوش درآورد كه يكي در دهكده عليا و ديگر در دهكده سفلا رحل اقامت گزيده بودند.
روزي پدر عروسان مه روي، فرزند پسر خويش را فرمود كه اي فرزند خاطر پدر نگران احوال دختران است كه با سختي زندگي چه ميكنند، پس شال و كلاه كن و به جستجوي احوال آنان رو تا بدانيم كه در چه حالند.

پسر نيز كه چون فرزند ما به ظاهر حرف شنو مينمود ، فرمان پدر را بر ديده گذاشت و به هر دو دهكده عليا و سفلا سرزد .

از داماد بزرگتر كه در ده عليا خانه ساخته بود از اوضاع كار و بار پرسيد و داماد جنين گغت
كه اي برادر زن ارجمندم مذتي است كه گندم كاشته ايم و خشكسالي بيداد ميكند و اگر باران نبارد دانه كاشته شده به حدر است و چنين گويم كه به اصطلاح عوام خواهرت به تاراج خواهد رفت

فرزند غمين شد و به دهكده سفلا رفت و با داماد دوم به بحث در كار و امرار معاش پرداخت داماد دوم گفت

اي برادر زن گرامي ميداني كه خشت مالم و خشت به وفور ساخته ام و آفتاب ميخواهم و اگر باران بيايد چنان وضعي پيدا ميكنم كه گوئي خواهرت به تاراج خواهد رفت.

پسر به نزد پدر باز آمد و غمگين به گوشه اي نشست كه پدر از او پرسيد چه ديدي اوضاع فرزندان به خانه شوي رفته را
پسر هيچ نميگفت وليك به اصرار پدر جنين آغاز كرد كه

اي پدر عزيز احوال را دانستم و برايم روشن شد كه چه باران ببارد و چه نبارد، در سرنوشت من تغيير متصور نيست كه در هر دو صورت خواهر من يكي به تاراج ميرود

حالا داستان ما است نه او با ما است و نه آن ديگري جز عقده اسارت ويتكنگ ها چيزي باخود دارد
آمدن هركدام نيز براي ما چون باريدن باران است كه هيچ تفاوتي ندارد و تكليف ما پيشاپيش مشخص است