من این دو حرف نوشتم چنانکه غیر ندانست. توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی.
سفر نيويورك
ديدار دكتر رفتم كه ايشان را همه به بزرگي فاميل قبول دارند ، ايشان چون هميشه داستان و حكايت از عمر دراز خويش بسيار دارند .
از ايشان پرسيدم كه ارشاد بفرمائيد ، و اوضاع و احوال را تفسير نمائيد تا بر آموخته هايم در مكنب جنابعالي افزوده گردد . نظر شما در مورد سفر ايشان به نيويورك و آن سخنراني كزا و كزا چيست ؟ و ايشان پاسخ زير را دادند كه تا آخرش برايمان روشن شد.


ايشان فرمودند كه روزي بازار طبابت ما رونق داشت و صف طويل از بيمار در پشت در مطب شكل گرفته بود و ما نيز هم از اين صف دلشاد بوديم كه خدايا شكرت كه بيماري را آفريدي و هم غمگين كه چرا سور و سات شادي و روزي ما چون بزرگان قوم با رنج انسان ها درآميخته است و جدا شدني نيست.

مشغول به كار خلايق بودم كه قلدر مردي بي محابا و بي ادب با ظاهري نا آراسته با بوي بد دهان، پرخاشگر ، زشت روي و بدتر از آن زشت خوي در را گشاد و داخل آمد
گفت كه بيمارم
گفتم كه از وجنات همين به عينه نمايان است ليكن نوبت ديگران است. انتهاي صف طويل منتظر شماست.
گفت من نوبت موبت سرم نميشود
گفتم هر جائي قانوني دارد كه بايد رعايت شود بسياري در صف هستند و جاي شايسته شما در آخر اين صف، قانون را رعايت فرمائيد.
گفت اگر قانون در كار است من نيستم

بيمار رفت چون كه قانون در كار بود و وي را با قانون كاري نبود

درس بزرگي آموختم از محضر ايشان و علت بسياري از حركات را دانستم.
مهاجرت
اين را يكي از همين افراد ساكن كوچه براي مادر زن صاحب خانه آپارتمان طبقه سوم تعريف كرده است.

ديروز اين همسايه ما آمد و گفت ميخواهيم كه برويم ، همه ميرويم
گفتم كجا تشريف ميبريد ايشالا چند روزه تشريف ميبريد نكنه طلبيده
گفت استراليا شهر سيدني يا آدلايت يا شهري ديگر براي هميشه ، ديگه غير قابل تحمل است ديگه نميتونم تاب بيارم بايد بروم اين بچه هم نجات پيدا كنه براي هميشه

گفتم آخه اين چه حرفيه از چه چيز ناراحت هستيد اينجا چه عيبي دارد همه چيز داريم. چيزي نگفت قسمش دادم تو را به ابولفضل بگو اگر خيلي ناراحت هستي يك آقاي نوراني هست كه مشكلت را حل ميكنه خيلي ها ميروند پيشش ، نظر كرده است.
گفت:از همين چيز ها كه دور و برمان هست نه مشكل من از همين ها است كه داريم، همه چيز را فروختيم ديگه نميخواهم فكر اينجا را كنم

گفتم: مانتو و روسري را سرت كن برويم
گفت :اين يكي حالم را به هم زده ، ديگه نميخواهم نميخواهم توي بقچه زندگي كنم از اينكه نامحرمم حالم به هم ميخوره، از اينكه نصفه هستم، از اينكه ضعيفه هستم ، از اينكه زن چهارم شوهرم باشم و صيغه بشوم ميخواهم مثل انسان زندگي كنم

گفتم: ميخواهي يك مراسم مولودي خواني بگذاريم حالت جا بياد روشن ميشي، خانم پوران را دعوت ميكنم خيلي كارش درسته، دعا هايش همه گيرا است.
گفت: نه، من همين مشكل را دارم، حالم به هم ميخوره از دست همين شما ها ميخواهم فرار كنم بروم آخر دنيا

گفتم عزيز من يواش تر اگر بفهمند كه چي ميگي برات مشكل پيدا ميشه يواش تر عصباني نشو،

عصباني گفت ميخواهم بروم جائي كه بتوانم آزادانه بگم از همتون از فكرتون در باره ديگران از خرافه هاتون حالم به هم ميخوره از نصيحت هاتون از لذت هاي زشت بهشتتون از جنايت هاي وعده داده شده در جهنمتان حالم به هم ميخوره
بدون خدادحافظي رفت
من براش دعا كردم استخاره كردم خيلي بد اومد

فردا بايد بهش بگويم كه بد اومده شگون نداره بهشون بگم بهتره از اينجا نروند، فكر كنم جني شده ، بايد جن هايش را فراري بدهيم. خيلي حالش بده، حيف نيست اين بچه برود بين يك عده نجس و باهاشون حشر و نشر داشته باشه، بايد از اون معجون طواف داده شده اندازه يك نخود بريزم توي چائيش ، درست ميشه

خيلي دلم براشون تنگ ميشه

نفهميدم چرا دارند مهاجرت ميكنند ، راستي دلشون براي اين همه صفا و صميميت تنگ نميشه ؟ دلشون براي من تنگ نميشه؟ دلشون براي مولودي خواني ها، روضه ها، حرف هاي سيد شب جمعه نميگيره

Labels:

حكايت
در آرا و احوال قدما غور ميكردم و تجربه مي اندوخنم كه اين حكايت نظرم را جلب كرد و حيف ديدم كه آنرا تقل ننمايم

حكايت

شيخ به ميمنت و مباركي از الطاف عوام به قدرت تمام رسيد، و راي چنان بر او تمام كردند كه جمله رقباي مسند پسند و منصب پرست را از چپ و راست ياراي مقاومت نماند و جز به راه تحير ره به جائي نبردند.

شيخ چنان از گردش روزگار سرمست شد كه درنگ جايز ندانست، پس امر به رتق و فتق امور از بنيان نمود .
هر روز چراغ روشن مردمان پف كردي و خبر دادي كه در سرماي زمستان از تف بر اجاق خلايق نيز دريغ نخواهد كرد.

شيخ را گفتند چرا بر آنان چراغ نپسنديدي و به خاموشي آن كوشيدي كه اين جاه و جلال از آنان يافتي كه به اميد فرداي روشن اين مسند به تو بخشيدند

شيخ گفت:هم از آنرو چنين كردم كه بزرگان گفته اند جواب ابلهان خاموشي است.

همه ياران گرمابه و گلستانش بپسنديدند و بر درايت و صداقت و نكته سنجي شيخ آفرين گفتند و در مثل است كه
خود كرده را تدبير نيست


شنيدم كه آشفته درويشي غرق در ظلمات چنين زمزمه ميكرد كه
چراغي را كه ايزد برفروزد هر آنكس پف كند ريشش بسوزد

Labels:

آقايان و خانم ها جدال نكنيد همه دكترمتخصص هستيد از نتايج كارهايتان مشخص است.
خيلي نگران هستم ، جنگ مدرك تحصيلي در بين هدايت كنندگان و اصلاح كنندگان جامعه بالا گرفته است.

سئوالي از همه عالي مقامان داشتم كه به خيال خود داراي مدارك اصل
ORIGINAL
هستند

آيا تا حالا بر اين باور بوديد كه ما عوام گمان ميكرده ايم كه همه شما عالي مقامان
در فلسفه افلاطون
و در عرفان بايزيد بسطامي
در رياضي هيلبرت
در طب ابوعلي سينا
و در سياست و علم الاجتماع ژان ژاك روسو هستيد؟
و ارزش و اعتبار اين مدارك و مدارج را نميدانيم؟ چه اصل چه قلب براي من يكي فرقي ندارد.

روي سخن با مدرك اريجينال ها است.
شما ها كه مدرك اصل داريد گمان ميكنيد خيلي معتبر است كه به آن بدبخت هاي مدرك كپي كرده 200 دلاري ايراد ميگيريد؟
تاريخچه و سابقه مدرك گرفتن خود را يك دور به ياد آوريد.


من چون هميشه نظر سازنده دارم ، پيشنهاد ميكنم كه همه آقايان چه دكتر چه وغيره ،
چه مدرك اصل چه بازار مشترك ،
يك امتحان اكابر در حد خواندن و نوشتن و كمكي حساب در حد رفع نياز مملكتي (بدون جدول ضرب تا خيلي سخت نشود) شركت كنند
هر كس قبول شد مدرك دكترا و مهندسي و پروفسوري اش را من يكي قبول ميكنم تا دعوا بخوابد و بيش از اين آبرو ريزي نشود.

بيش از اين همش نزنيم همه فهميدند كه هم اعتبار علمي و هم راست گوئي ما چه اندازه شگرف است.


آقايان و خانم هاجدال نكنيد همه دكتر هستيد از نتايج كارهاي تخصصي شما كاملن مشخص است. نيازي به ارائه مدرك بيش از اين نيست
تا چند دقيقه ديگر برق قطع خواهد شد. تا يكي از همين دكتر ها از شدت توان مديريت و توان علمي و فني ،باعث قطع برق نشده ، نوشته را به يك جائي برسانم

Labels: