من این دو حرف نوشتم چنانکه غیر ندانست. توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی.
ارحام صدر جاودانه شد
ارحام صدر جاودانه شد

ارحام صدر درگذشت تا به حافظه تاريخي مردمش بپيوندد

وقتي كه فيلم شب نشيني در جهنم را به ياد ميآورم ياد آن حاجي نزول خور را با نوكري طناز كه با نشان دادن واقعيت ها، وقايع اجتماع اطرافمان را تصوير ميكرد آن نوكر زيرك ارحام صدر بود. در نقش هاي ديگرش در تاتر ارحام و يا فيلم هائي كه نوكري عاشقانه شيفته كلفتي زيبا ميشد كلفت هائي كه بسيار دلچسب تراز خانم خانه بودند و نوكري كه محور حقيقت و پاكي محض بود.

اما ارحام صدر واقعي كه معمولن سالي چند بار او را ميديدم بسيار فراتر از اين نقش ها را بازي ميكرد.

شايد كمتر كسي بداند كه ارحام صدر از مديران عالي بيمه ايران بود در شهر اصفهان و او بود كه در ساختن هتل شاه عباس كه براي هميشه يكي از آثار ديدني شهر اصفهان است نقش پر رنگ داشت. او فردي تحصيل كرده بود. نقش اجتماعي خودش را در بيرون از تاتر خوب بازي ميكرد . مردم برايش بسيار احترام قايل بودند و دوستش داشتند و از خودشان بود. مثل خودشان بود.او به مردم تكيه داشت و اعتبارش همين بود او زبان طنز ظريف مردمش بود.

هستند كساني كه هنوز به ياد دارند هنگامي را در 28 مرداد تا آخرين لحظه گوينده راديو اصفهان از حكومت دكتر مصدق پشتيباني ميكرد و آخرين سنگري را كه كودتاچيان تسخير كردند راديو بود. وقتي كودتاچيان به راديو ريختند گوينده راديو پرسيد چه خبر شده گفتند كودتا شده شاه برگشته و ارحام اعتراض كرد كه پس چرا زودتر نگفتين.

گوينده آنروز راديو جوان سي ساله به نام رضا ارحام صدر بود.

او صداقت و اعتبار هنري و اجتماعي شهر و فراتر از آن بود.

وقتي كه در سي سال پيش انقلاب شد تازه حاكمان جديد پي بردند كه در قوم ما چه عناصر ضاله اي وجود داشتند و در آن روز ها بود كه فهميديم كه كساني چون كسائي با ني جادوئي اش و تاج اصفهاني با صداي آسماني اش چقدر براي انقلاب جديد خطر ناك بوده اند و ما تا آنروز نميدانستيم و تعدادشان كم هم نبود.

و يكي از اين خطرناك ها ارحام صدر بود. پيگرد ها آغاز شد.بايد عوامل رژيم گذشته پاسخ ميدادند.

در بين مردم شايع بود كه در همان سال هاي اول به خانه اش ريختند

ارحام با لهجه همشهري هايش پرسيد: دنبالي چي چي ميگردين؟

خيلي جدي و بي تعارف گفتند دنبال طلا هائي كه در رژيم منحوس به دست آورده اي آنها متعلق به محرومين و رنج كشيدگان است. زود بگو كجا پنهان كرده اي ؟ طلا ها كجاست؟ زود اطلاع بده؟

و ارحام ناچار به اعتراف شد و گفت : اين داستاني طلا به سال هاي خيلي قديم برميگردد وقتي كه بچه بودم هميشه ننم براي صدازدنم ميگفت دودول طلا كجائي ؟ حالا خود دانيد.

و ارحام صدر فراتر از باور مادر خدابيامرزش طلائي بود همه چيز او طلائي بود اما گزمه ها هرگز اينرا نفهميدند و سهمشان همان بود كه مادر ارحام نشاني داده بود
4 Comments:
Anonymous دون said...
به مطلبتان لینک دادم. از اشاره تان ممنون
به جهت پیشنهاد عرض می کنم :
کجایی--> کوجای

چه صمیمی و دقیق. شیوه ی نوشتن ات را می گویم.

Blogger سیاه said...
Chand saale pish maa ba ameie mohtaram va hamshite va pesar amme raftim bimeie arham sadr, man anroozha fekr konam 12 salam bood, amma arham sadr hameie ma ra chenan tahvili gereft ke koli khoshal shodam, annrooz ha arhaam sadr gahi miraft kharej va nemaiesh migozasht, shohar ammeie ma ham iek farsh bafte bood ba tasvire arham sadr, kholase aan khatere maaan baraye maa ta chand vaght pish ke shenidim marhoom shode o baz yadash kardim, omidvaram dar Behesht shab neshini dashte bashad in bar!

Anonymous Siah said...
Yadam raft ke begam ke in neveshte kheili fogh olade bood