همه فرزندان بوعلی سینا
(به سبک نمایشنامه های برشت خوانده شود
صحنه جدای از تماشاگران نیست همه در هم میلولند ، تبلیغات چی با موتور گازی که روغن سوزی دارد در بین جمعیت حرکت میکند و حرف هایش را میزند. از دور صدای طبل می آید و کسی از این نزدیکی با صدای طبل پاسخش را میدهد تماشاگران انگار که صدای طبل را نمیشنوند تماشاگران و بازیگران قابل تشخیص از یکدیگر نیستند بازیگران و تماشاگران در حال حرکتی درهم برهم هستند ، گاهی صف تشکیل میدهند که بیشتر به پیچ ارشمیدس شبیه است ، هر تماشاگری ممکن است بازیگر باشد موزیک متن همان صدای طبل از دور و پاسخ آن از نزدیک است)
راوی: آنقدر عشق به علم و دانش در من ریشه دوانده است که هم برای خودم و پدر و مادر، برادر ها و خواهر ها خویشان نسبی و سببی و غیره پایان نامه تحصیلی تهیه میکنم و هم برای دیگران . ما همه به علم و دانش ایمان داریم
همهمه متقاضیان به گوش میرسد و افزایش می یابدراوی: توجه شود فعلن فقط پایان نامه های روانشناسی و علوم اجتماعی و برق و قدرت موجود داریم
قیمت توافقی است کار تضمین میشود
تبلیغات چی بلند گو بدست سوار بر موتور گازی (دود موتور فراموش نشود): طراحی کواسشنیر و دی تا گدرینگ و استتیستیکال آنالیزیس و سرچ در سرچ اینجین های معتبر پذیرفته میشود
صدائی میگوید : بابا توافق کرده بودیم حالا میخواهی جر بزنی و پول موسسه فرهنگی را بخوری
راوی: در آینده ای نه چندان دور، پایان نامه تضمینی توافقی در رشته های مکانیک و پاتوبیولوژی، تاتر و همچنین زبان شناسی و ایمنی فنی به انضمام حقوق و علوم سیاسی و دفع آفات نباتی و سیم کشی ساختمان آماده ارائه خواهد بود.
تبلیغات چی بلند گو بدست سوار بر موتور گازی (درحالی که دود میکند) : برای رفاه اهالی در آینده ای نزدیک انجام اختراعات و ابداعات خود را با نرخ تضمینی به ما بسپارید.
یکی در وسط صف فریاد میزند : آقا نوبت را رعایت کن اینجا محل فرهنگی است. ما هم مثل تو یدونه میخواهیم ، توی صف نزن
رئیس دانشگاه : جناب دکتر پایان نامه را تقدیم حضور میکنم ، لطفن از آن دفاع کنید .
دکتر: متشکرم و از آن دفاع میکنم چه جورهم دفاع میکنم حالا خیالتان راحت شد؟
مبارک باشد . شیرینی اش را جناب دکتر ؟
تشریف بیاورید دفتر، من از خجالتتون در می آیم.راستی برای چه اجناسی موافقت اصولی میخواستید ؟
جناب دکتر هرجور که صلاح میدانید.
بسیار خوب تشریف بیاورید پنجاه پنجاه یک کاریش میکنیم. به جان دکتر اگر نیائی ناراحت میشوم
صدائی شنیده میشود به همراه دعا کردن : این آقای پایان نامه فروش دستش شفا است یکی که پنج سال پیش ازش پایان نامه عمران خریداری کرده بود در دولت اصلاحات مدیر کل اقتصاد شد و در ارشاد هم به نشر کتب خیلی کمک کرد این همه کتاب خوان و روزنامه خوان را از ایشان داریم.
موسسه فرهنگی اگر برای زحمتی که میکشه پول خوب میگیره حقشه، چون کار مردم را راه می اندازه.
اکرم خانم شما هم پایان نامه دکترای مدیریت فن آوری دانشگاه هاوائی حاج آقا سید دکتر تیمسار را از همین موسسه خریداری کردید؟ نه کبرا خانم اون دکترا پیوسته بود خودشون پایان نامه را هم به همراه مدرک از کیش میفرستادند درخونه ، حاج دکتر اصلن فرصت تو صف ایستادن را ندارند آخه خیلی کار داشتند همه اش مشغول کار فرهنگی و مطبوعاتی هستند. <<
صدائی میگوید : این ها کارشان درسته . همین خدمات این جوانها بود که من از استاد یاری به دانشیاری رسیدم چه مقاله هائی چاپ کردم. من که خیلی دعاشون میکنم. >>
یکی از بین تماشاگران : باز خدا پدر اون وزیر دهه شصت را بیامرزد که با معلم (استاد ) سرخونه فوق لیسانس حقوق می گرفت. چقدر افشاگری کردیم . بابا باید رو چشمامون میگذاشتیمش
راوی: بالا رفتیم ماست بود پائین اومدیم دوغ بود قصه ما دروغ بود.
خواهشمندم به کسی برنخورد من فقط داستانی را ساختم که همه اش چرند است و فقط یک عکس تبلیغاتی که آنهم احتمالن تقلبی است و عکاسش هم خودم هستم و اعتراف میکنم که تقلبی بوده که همه جا جسبانده اند ، باعث ساختن این قصه شد وگرنه ما همه میدانیم که عالیجنابان تحصیل کرده همه از برکلی و استانفورد و جورجیا تک و دانشگاه تهران و شریف فارغ تحصیل شده اند و هیچ یک مدرک از دانشگاه هاوائی وتقلبی و مشابه ندارند. همه نظریه پرداز هستند. و برایشان اسفند دود میکنیم تا کسی خدای نکرده چشمشان نزند.
صدائی مذاکره ای بلند شنیده میشود: آقا اگر دو تا لیسانس بخواهیم چقدر تخفیف میدی
قابل شما را نداره اصلن شما پول ندین
همین مرامت من را کشته
صفای هرچی مرده
قربون آقا
بفرمائید این دوتا لیسانس و این کارشناسی ارشد را هم مهمون ما باش
بابا تو دیگه کی هستی ؟
Labels: دانشگاه