هر سیستمی به لحاظ نظریه سیستم ها به سوی افزایش آنتروپی حرکت میکند ،. مدیریت بر سیستم هدفش کاهش آنتروپی است با نظام بخشیدن و هدف گذاری برای سیستم . سیستمی که هدایت هدفمند نداشته باشد به اضمحلال میگراید . مدیریت بر سیستم عبارت از کلیه کنش های موثر بر سیستم است و الزاما لایه خاصی را شامل نمیگردد. ما همه با هر اندیشه ای و سلیقه ای میتوانیم و به نفعمان است که از افزایش انتروپی در فرایند های مثبت اجتماعی جلوگیری کنیم.
8- هنگامی که به بقیه نگاه میکنم که چگونه به دادگاه و بازجوئی کشیده شدند حسودی ام میشود. یا اقدام مهمی کرده اند . میخواسته اند حکومتی را عوض کنند یا اعتراضی کنند یا ولیعهدی را گروگان گیرند اما حالا من را به خاطر شکایت یک انگل چرتی، بنگی ، احتمالا فروشنده مواد به بازجوئی میبرند. خیلی زور دارد.
9- چند روز وقت گروه کاراگاهی مارپل و دختر به ادامه تحقیقات محسوس و نامحسوس میگذرد همانگونه که شاکی من را زیر نظر دارد تیم ما هم او را کنترل میکند. تازه برایمان جالب شده است. در این خانه سه خانواده که با هم خویشاوندند زندگی میکنند.همه رفتار های مشکوکی دارند. مضروب قبلا سابقه داشته است، شغل شریف کفتر بازی وپرورش توله سک از اقدامات ایشان است. از وقتی مورد حمله قرار گرفته در و پنجره ها را تا حد ممکن با ورق آهنی جوش کاری کرده است.
10- یک برگه از آگاهی می آید که در فلان تاریخ برای پاره ای توضیحات بیائید وگرنه مطابق مقررات ....
11- تا حالا همه شهر خبردار شده است که این پادشاهی پایش به دادگاه باز شده. تمام فرماندهان نظامی از جریان آگاهند. همه رده های قضائی مسئول و غیر مسئول خبر شده اند. همه کسانی که باید بدانند و ندانند در جریان هستند. اگر در پایتخت ما زندگی میکنید احتمال آن که این جریان را بهتر از خود من بدانید بسیار زیاد است.
12- افسر تحقیق از شاکی میخواهد که مسائلش را مطرح کند . شاکی میگوید: (به حالت معتاد دز بالا خوانده شود) آقای پلیش بهش میگم تو بیچاره یک مستاجر بیچاره ای هستی بساط دود و دمت را جمع کن برات بد میشه . اون روز که ماشین توی کوچه بود رفت سوار ماشینش شد و شیشه را بالا کشید و گفت :" درشتت میکنم" منظورش همین کاری بود که کرد. فرداش یکی اومد و باهاش حرف میزد دستور زدن من را بهش میداد بعدش من دیدم که اون یارو یک جور عجیبی داشت من را از گوشه چشم شناسائی میکرد. بله من را کاملا شناسائی کردند. اینها که حمله کردند هشت نفر بودند به دستور این آمدند. دیشب هم موتوریه اومد سراغش باهاش حرف زد ورفت توی خونه شون .
13- خدایا من را ببخش ، چه خطائی کرده ام که یک نکبت معتاد از من شکایت میکند. خدایا یک آدم حسابی تو بساط نداشتی از من شکایت کنه اینقدر خجالت نکشیم. این کجای عدل است. همه چیز تغییر وضع داده است. اصل موضوع که بالاخره یکی به این آقا حمله کرده موضوع چی بوده تحت الشعاع شکایت از من قرار گرفته است.
14- آقا این طرف خیلی خرفت است. بهش رسوندیم که بابا جان این طرف خانم مارپل ما وکیل است و پدرت را در می آورد و در مرحله بعد ازت شکایت میکنه اما مثل اینکه خودش هم باورش شده. اصل قضیه یادش رفته
15- درس اخلاقی پرونده، اگر در کوچه با یک معتاد مشکوک مشکل پیدا کردید و از بد شانسی معتاد از شما شکایت کرد از نامردی همسایگان غافل نشوید.
16- این افسر های آگاهی واقعا زحمت میکشند ولی باید سیستم های اطلاعاتی قوی تری داشته باشد. خیلی حسن نیت دارند ولی با این همه وقت من زیاد تلف شد. اگر هرکسی بخواهد به همین راحتی اتهام بزند که خیلی افتضاح است. بعد از این مرحله نوبت من است که از این کفتر باز شکایت کنم باید روشن شود که این یارو چرا مسیر را منحرف میکند.
17- با پایان این بخش تقریبا در جریان موضوع قرار گرفته اید بخشهائی از اطلاعات را نمیتوانم حالا مطرح کنم باید پرونده مسیر قانونی را طی کند. اما سئوال من این است این یارو به چه حقی شکایت میکند و چرا قبل از تحقیقات لازم پلیس به پرس و جو از من میپردازد.
18- پرونده تا حالا حدود چهل صفحه شده است اگر برای هر صفحه 5 ساعت کار برده باشد میشود 200 ساعت کار یعنی بیش از یک نفر ماه از انرژی کار ، برای موضوعی انحرافی که اصل قضیه را گم کنیم. این یعنی هدر شدن منابع کشور.
بقیه داستان هنوز اتفاق نیفتاده است با پیشرفت کار ها و علافی بیشتر پادشاه در جریان قرار خواهید گرفت.