من این دو حرف نوشتم چنانکه غیر ندانست. توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی.
کسب و کار پر رونق تری داشته باشیم
چگونه کسب و کار پر رونق تری داشته باشیم
هم اکنون در این سن و سال احساس نیاز عجیبی به شهرت و قدرت دارم ، میپرسید چرا؟ چون شهرت هزینه ها را اگر کاهش ندهد درآمد را که افزایش میدهد
شهرت البته از دو طریق حاصل میگردد 1) شهرت در بازار داخل 2) شهرت از طریق بازار خارج از کشور
چون ظرفیت های بازار داخلی کاملن اشباع گردیده و همه شهرت ها به قدرت سیاسی و سپس تجاری تبدیل شده این امکان در داخل دست نیافتنی و در شرایط فعلی دارای ریسک زیاد ارزیابی میگردد. (البته شهرت های داخلی اغلب مانند شهره آفاق بودن داداش حاتم طائی است که داستانش را میدانید یا نمیدانید که میپرسید و اگر بپرسید شرح خواهم داد )
در حال حاظر شهرت و اعتبار جهانی که از طریق رسانه ها امکان حصول دارد مطمئن تر و در بلند مدت باصرفه تر است. در اینجا دستور عمل های لازم برای کسب این مهارت ها را آموزش میدهم
1- تشکیل حزب نیم بند ، با سابقه حمایت از خاتمی دوم خرداد البته بهتر است. پس از آن باید از او عبور کنید . به اینکه عبور کنید به کجا برسید را دیگر کار نداشته باشد
2- تشکیل وب لاگ و وب گاه خبری که اگر پس از جذب تعدادی خواننده فیلتر شود، نتیجه بهتری حاصل خواهد شد.
3- اگر بتوانید چند روز بازداشت و زندان را در سابقه بگنجانید نتیجه خوب از آب در میآید (مراقب باشید قضیه را جدی تلقی نکنید چون مانند آقای امیر انتظام و طفلکی آقای باطبی برای همیشه آن تو میمانید )
4- تماس با رسانه ها را تجویز مینمایم . همیشه به یاد داشته باشید که جوگیر نشوید هدف را فراموش نکنید. هدف وسیله را توجیه میکند همه سیاستمداران بزرگ بر این اعتقادند اگرچه آن را نفی میکنند.
5- تماس با صدای امریکا بهتر است اعتبار بیشتر و بهتری ایجاد میکند. اگر در دانشگاه ایران تدریس کنید این بهترین گزینه است. این همان تئوری " هم توبره و هم آخور" است.
6- همیشه سخنگوی مردم باشید سیاستمداران موفق همیشه از سخنگوی مردم بودن نتیجه گرفته اند البته به نفع خودشان
7- مانند بقیه نگران مردم باشید مهم نیست مردم کجا . مانند دیک چنی که نگران مردم عراق است و تونی بلر که نگران مردم افغانستان و تعداد زیادی از رفقای عزیز من که نگران فقرای مستضعف امریکا،افریقا، استرالیا، خاورمیانه، اقیانوسیه، اروپا و سایر کرات آسمانی هستند
8- فرزند خود را برای آماده سازی شرایط به کشور متخاصم اعزام کنید . البته گفته شود خودش رفت
9- حمایت از حقوق زنان را فراموش نکنید این برگ برنده است. هر جنایتی تحت این شعار میشود انجام داد. این اصل به دفعات آزمون شده است.
10- تخصص خود را علوم اجتماعی،تاریخ، جامعه شناسی، اقتصاد و ارتباطات اعلام کنید در اظهار نظر کوتاه نیائید اگر احیانن یک آدم حسابی پیدا شد و اعتراض کرد بگوئید شما شرق را نمیشناسید با تاریخ، هنجارها، فرهنگ و سنت هایش آشنا نیستید
امیدوارم کسب و کار موفقی داشته باشید. آموزش ارائه شده کلی است و برای آموزش تخصصی و نکته های کنکوری کلاس های ویژه باید طی شود.
نظر خود را بیان نمائید
بزرگداشت سعدی در دربار
دیروز روز بزرگداشت سعدی بود. ما هم به رسم نیاکان که روز های بزرگشان را جشن میگیرند بر سر در دولت سرای اتوبخاری خویش آذین بستیم ، باشد که دین خود سعی در ادا کنیم. هیچ کس این جشن یک نفره گبر اتوبخاری ارمنی یک لا قبا را جدی نگرفت و هیچ طلب حکایتی یا غزلی از شیخ نکرد
ما هم از آنجا که باری تعالا هرچه از ما کسر گذاشت بر پرروئیمان افزود از رو نرفته و تفالی به گلستان زدیم که این فقط رسم این بارگاه است که چنین آمد و درس گرفتیم اگرچه شیخ پاسخ را به محافظه کاری و فرصت طلبی دادند. ما به رسم آزاد اندیشی این پادشاهی نظر ایشان را شنیدیم و حتی در نشر آن کوشیدیم.
حکایت
مردم آزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد. درویش را مجال انتقام نبود.سنگ را با خود همی داشت تا وقتی که ملک را بر آن لشکری خشم آمد و او را در چاه کرد. درویش در آمد و سنگش در سر انداخت. گفتا: تو کیستی و مرا این سنگ چــــــرا زدی؟ گفت: من فلانم و این همان سنگ است که در فلان تاریخ بر سر من زدی. گفت: چندین وقت کجا بودی؟ گفت: از جاهت می اندیشیدم اکنون که در چاهت دیدم فرصت غنیمت شمردم ـ
نـــا سزایی را چـــو بینی بخت یــار
عاقلان تسلیم کــردند اختیـــــــــــــار
چــــون نـــداری ناخن درنده تیــــــز
باددان آن به که کم گیـــری ستیـــــز
هــــر کــه با پولاد بازو پنجه کـــرد
ساعـــد مسکین خـــود را رنجه کرد
بــــاش تا دستش ببنـــدد روزگـــــــار
پس به کام دشمنـــان مغـزش بـــر آر
اعلاحضرت را به خواب دیدم
اعلاحضرت را به خواب دیدم
دیشب باز پریشانی گریبانم را گرفت، باز خوابی عجیب دیدم هر کس میتواند تعبیرش کند دریغ ننماید اما خواب عجیب آنکه
خواب دیدم که من و اعلاحضرت قدرقدرت در صحرای محشر از اتفاق در کنار هم از پل صراط میگذشتیم در حال عبور بودیم که چشمم با چشم ایشان تلاقی کرد و انگار که از کرده های خویش پشیمان بودند و من نیز شرمنده نگاهی کردم که حاکی از پشیمانی بسیار بود. انگار که سی سال پیش بود که با هم از پل صراطی میگذشتیم، آن مرتبه به خشم در هم نگریستیم و من تلاش کردم که اعلیحضرت را به آتش جهنم و درک اسفل بیندازم و ایشان نیز در انداختن این جانب به پیشگاه مار غاشیه و عقرب جراره کوتاهی نمی فرمودند که ناگاه پل به لرزش افتاد و هر دو، تا قعر جهنم سقوط کردیم
اما اینبار
اشک ندامت بود که از چشمان من و ایشان میریخت و هر دو بر عمر سپری شده دریغ میخوردیم و باز پل به حرکت در آمد و من تلاش کردم ایشان را از سقوط حفظ کنم و خود را فدای ایشان سازم در همین حال اعلاحضرت فریاد زدند
ای ایرانی جانم به فدایت، ای دارای تاریخ 2566 ساله ، هزار چون من پادشاهی به قربانت
من نعره کشیدم که چه فرمان یزدان چه فرمان شاه ، ای من به فدای حزب یگانه ات ای فدای انقلاب سفیدت
ایشان فرمودند هر چه میخواهی بگو ، ای مرگ بر شاه گوی عزیز
بیخود شدم و گفتم ای خاکم به دهان پشیمانم شرمنده ترم نکن ای بزرگ ارتش داران ای خدایگان
گفتند من پشیمانم که چه کردم و چه ها دیدم
گفتم شاهنشاه من از اینکه یواشکی در پای مجسمه حضرت عالی قضای حاجت میکردم (یعنی میشاشیدم و کمی بیشتر) پشیمانم
فرمودند چه میگوئی این من بودم که چنین کردم(کمی بیشتر) ای لعنت بر حزبم، ای لعنت به اصولم، ای لعنت بر بی شعوریم که با تو چه ها که نکردم
گفتم شاهنشاها ، بگذارید کمک کنم فرمودند من به تو مدیونم
در همین لحظه پل از هم گسیخت و هر دو دست در دست به درک واصل شدیم و گرمای سوزان جهنم هر لحظه بیشتر میشد و ما همه به فدای ایشان میشدیم و ایشان به فدای ما و انگار که هزار سال این سقوط در جهنم ادامه داشت و ادامه دارد کاش از خواب بیدار میشدم و به حزب ایشان میپیوستم و کتابشان را که قبلا" منحوس میدانستم ذره ذره از بر میکردم و میپذرفتم که چه زیبا فرمودند "مه فشاند نور و سگ عو عو کند"
که فریاد ایشان آمد که کاش از خواب بیدار میشدم و کرده ها را جبران میکردم حزبی نمیساختم مسخره که خسران دنیا و عقبی را برایم داشته باشد. کاش میگذاشتم هرچه میتوانند کتاب بخوانند و اصرار به تعمیق جهل نمیکردم. ای تف بر من خدایگان شاهنشاه که ننگ همه پادشاهان شدم
خدا بیامرزد همه ما را که پشیمانیم از کرده خویش و از کرده پشیمان
وبلاگ ابولقاسم را بخوانید
وبلاگ ابولقاسم را بخوانید
این بابا خیلی کارش درسته اگرچه کاسبی اش نتیجه نداشت و مثل کسب و کار من بود

بخون ببین چی میگه :

نهان گشت آئین فرزانگان پراکنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادوئی ارجمند نهان راستی، آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز ز نیکی نبودی سخن جز به راز
ندانست خود جز بد آموختن جز از غارت و کشتن و سوختن
Breaking News وب لاگ ماسیس ما هم فیلتر شد
Breaking News
وب لاگ ماسیس ما هم فیلتر شد
ماسیس ، امروز دیدم که دیگر نمیتوانم به شیوه انسانها وب لاگ تو را ببینم ماسیس من در فاضلاب زندگی میکنم، تازه فهمیدم که فیلتر یعنی چه.
فیلتر یعنی کاری زشت از سوی جمعی کج اندیش که پدری را از دیدار وب لاک پسر زیبایش ماسیس محروم میکند . آخه ماسیس که بهترین پسر من است با تو چه کرده بود . آخه من با تو چه کردم که از دیدن نوشته های پسرم محرومم میکنی.
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر میکنند
ماسیس نکنه شیطون ، تو هم فیلتر شدی که به مقامات برسی ، نکنه تو هم ترفند هائی داری مثل سایت بازتاب میخواهی فیگور اپوزیسیون بگیری؟ جواب بده
نه تو اینکاره نیستی تو آزاد زیستی ، من به تو آزاد زیستن را آموخته ام من به تو آزاد اندیشیدن را آموخته ام
ماسیس خواهش میکنم دیگه از عشق حرف نزن دیگه از روشنی نگو دیگه از انسان نگو تا فیلتر نشی
روزگار غریبی است نازنین ماسیس پدر . هنوز ندیدم در این جهان فیلتری را که شکسته نشود. از 7000 سال پیش تا کنون که چنین بود.
0000000000000000000
I HAVE A DREAM
من رویائی دارم درست مثل مارتین لوتر کینگ من هم رویائی دارم
من رویائی دارم که انسانها برابر زائیده شوند و برابر زندگی کنند. در پس ظاهری مساوی عدالتی حاکم گردد که دروغ و تزویر افشا گردد. من هم رویائی دارم که عقیده، دین ، باور اعتبار به کسی نبخشد و اعتقادات افراد بر گلدسته های جار زده نشود تا از آن به نفع خویش و به قیمت زیان دیگران بهره گیرند. تا انسانها از تحصیل محروم نگردند چون به باوری دیگرند. من رویای آن دارم که شایسته جایگزین ناشایست گردد و با پول انسانها را نتوان خرید. من رویای آن دارم که دزد روز بیش از دزد شب شناخته گردد.
من رویائی آن دارم که در آن لباس عروسان را گزمه ها اندازه نکنند و پاسبانان نگهبان جهل نباشند و دانائی حکم کند و انسان در جایگاه انسان باشد.
تا قبیله و نژاد و نسب و گویش هایمان جز برای هویت زیبای ایرانی همه ما، ملاک دیگری نباشد. من رویائی دارم
تا انسان در این سرزمین نیز یک چهره داشته باشد و دروغ رخت بربندد و راستی جای آن بنشیند. من رویای آن دارم که مرگ جز حادثه ای ناگزیر خارج از اراده ما نباشد و شلاق در موزه شرمنده از کاربری خویش و شلاق زن از ننگ زشتی کار خود در رنج و پشیمانی بماند برای همیشه.
من رویایی دارم ..........
کسی که اسمش علی قمی نیست هرگز این نوشته را نخواند
سلام علی جون، خیلی وقته ازت دورم دلم هوات رو کرده
خیلی کم پیدا شدی ، اسمت هم دیگه جائی نیست ، کجائی؟
یادت میاد چه کار های میکردی ، چه شری چه ظلمی چه چماقی و چه تحصیلی !!!!!
.... تو نخون تو علی قمی من نیستی تو دانشگاه نرفتی
یادت میاد از همون روز ها اهل تعلیم و تربیت بودی ، هیچ کس حق نداشت خلاف نظر تو فکر کنه چه برسه به اقدام
...... تو نخون تو علی قمی من نیستی تو لیسانس نداری فوق لیسانس نداری، دکترا نداری
......... تو نخون تو علی قمی من نیستی تو آدم معتقدی نیستی
چه کسی فکرش را میکرد که تو به درجات برسی؟ آزادی خواه بشی.
............ تو نخون تو علی قمی من نیستی تو بی سواد ترین فرد دانشگاه نبودی
...........علی جون تحصیل خیلی سخته هم برای تو که استعدادت اون بود و هم برای ما ها که تو محروممان میکردی، از سد تو گذشتن واقعا" سخت بود. علی جون ما ها که میبینی به کار اتوبخاریم قربانی جهل جوانی تو هستیم. خجالت نکش ،
............ تو نخون تو علی قمی من نیستی تو چماق نداشتی علی من چماق داشت ، علی من منطقش چماق بود
علی چون دیدم که چرخیدی به طرف دوم خرداد ، ببینم دیکه چماق داری صرف نداشت یا این یکی کاسبی بهتری بود
............. تو نخون تو علی قمی من نیستی تو دوم خردادی نشدی
علی چون یادته باعث اخراج چند نفر شدی، آخه ارزشش را داشت ، ناراحت نشو ، میدونم که دوم خردادی ها دل نازکند.
علی جون حالا آزادی را دوست داری ؟ دوست داری آزادی فقط برای خودت باشه ؟ چون خیلی دوستش داری به کسی دیگر نمیدی یک وقت ازش سوء استفاده کنه
....... تو نخون تو علی قمی من نیستی تو برای آزادی سینه چاک نمیدی
علی جون اگر کسی خواست این آزادی را بگیره ازت با چماق بزن توی سرش ، برای آزادی هر کاری باید کرد. آزادی را باید در راهش خون ریخت ، البته خون بقیه را . حسابی تربیتمون کن علی جون ، ما هنوز داریم از تعلیم و تربیت تو درس میگیریم
....... تو نخون تو علی قمی نیستی تو تخصص تعلیم و تربیت نداری
علی جون من عذر میخواهم ازت که هنوز تربیت نشدم. این توئی که باتربیت، آزادی خواه ، دوم خردادی، اندیشمند ، استاد دانشگاه و خلاصه همه چیز هستی.
دکتر آخه خودمونیم ، ارزشش را داشت؟
دنیای وارونه
دنیای وارونه ای شده
گوگل را که روشن میکنی شهر دار سان فرانسیسکو نوروز باستانی را تبریک میگه
رئیس جمهور محبوب ما پیروزی حزب الله را در کرانه غربی رود اردن را تبریک میگه
طرفدادران عباس رئیس دولت خودگردان فلسطین نیروهاش دارند با حماس میجنگند خرج هماس را من میدم با اشتیاق.
نیرو های انتظامی شب چهارشنبه سوری به ساکنین سرزمین همیشه ایران در حاشیه خلیج همیشه فارس یورش میبرند. تا ریشه این آتش پرستی را بخشکانند.
گزمه معتقد به زور سر مامانش روسری میپیچه غافل از اینکه ننش از هالیوود دستور میگیره. گزمه از زور ناراحتی دخیل بسته که اگر مامانش نجیب بشه بیست نفر را ببره زیارت ، یکی از اونا خود مادره است که وقتشه آب توبه سرش بریزه
من ماه رمضان که میشه همش دارم یواشکی روزه میخورم در حالی که رئیس جمهور آمریکا حلول ماه مبارک را به ما ملت مسلمان تبریک میگه
برو بچه ها دارند تخت جمشید را غارت میکنند و آب زیر کوروش و تنگه بداقی می اندازند رادیو اسرائیل داره از عظمت کوروش و رهائی اسرای بابل سخن سرائی میکنه.
عجب دنیای خر تو خریه ، بابا بیائید هر کدام به کار مربوط به خود برسیم
سفر
رفته بودیم سفر تا بیابیم چیزی نو ، خویش را نیز گم کردیم