من این دو حرف نوشتم چنانکه غیر ندانست. توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی.
خطر
دوباره انگلیس ها دارند سوار یانکی های خنگ میشوند و میایند به سوی ما ، اینبار دیگه جدا" میترسم.
جریان ملوان و آبهای ایران و قایق و بازداشت و اعتراف رد گم کردنه بازم دارند میان اینها بهانه است.
امان از رفیق خرفت....
مسجدی با یک مناره
مسجدی با یک مناره
جای همه دوستانم خالی به سفر رفته بودم ، فصل فصل کسب و کار نیست رفتم و گوشه ای از این دیار را دیدم از نزدیک ، رفته بودم به شهر نائین و چقدر آموختم.
در این شهر کوچک بی سر و صدا مسجدی هست که تاریخ شروع ساخت آن به قرن دوم هجری باز میگردد.میگویند این اولین مسجد مسلمانان در این سرزمین است. مسجدی که با تخریب بنای قبلی بر آتشکده ای بنا شده است.
لطفا" احساساتی نشوید
شکل بنا و زیر زمین آن فریاد میزند که آتشکده نیز بر بنائی میترائی ساخته شده، زیر زمینی که در دل زمین حفر گردیده شاهد این مدعا است..
اینها مقدمه است و همه بنا ها کما بیش چنین پیشینه ای دارند. قصدم آن است که از مسجد بگویم
مسجد دارای یک مناره است و این علامت ممیزه مساجد اهل سنت است. مسجد را اهل سنت ساختند و امروز اثری از آنان نیست و اکنون به هنجار شیعیان در آن نماز میگذارند. ایلخانان مغول نیز بر این مسجد اثر گذاردند و بخشی را آنان ساخته اند.
در شهر نائین آثار ناشناخته و حفاری نشده از دوران های قبل از اسلام هم هست.
خلاصه گذرگاه تاریخ است این شهر و همانطور که از خرابه ها گذر کردم دانستم که جهان به یک صورت نمیماند. مردمی که به زبانی غیر قابل فهم برای ما سخن میگویند که ریشه در زبان اوستائی دارد و آثاری که هر گوشه اش گذر حوادثی را در تاریخ تصویر کرده است. شهری که یهودیان پس از آزادی از بابل به دست کورش آنرا بنا نهادند و اکنون اثری از یهودیان این شهر نیست. مسلمانان سنی مسجد را بنا کردند و پس از آنان ایلخانان مغول بر آن مسجد افزودند و اکنون اثری از مغول ها نیست جز بخشی که به مسجد افزوده اند. از هیچ یک خاطره ای نیست . امام زاده ای در محله اصلی شهر که مراد میدهد و نام ابوالفضل عباس بالا تر از امام حسین نشسته است.
به یاد قبر کاوه آهنگر در مشهد کاوه در نزدیکی چادگان اصفهان میافتم که قبر استوره ای ناشناخته در کنار امام زاده ای غریب در کنار هم است. و هر دو مراد میدهد چون مردم میخواهند مراد دهد، چون مراد در اراده انسان ها نهفته است.
در نائین جوان های حافظ میراث فرهنگی این شهر کوچک دیدنی با جدیتی تمام راهنمای ایران گردان بودند . جوان های شایسته ای که باعث افتخارند و با کوشش فراوان تاریخ را برایمان ورق زدند . از این جمع سپاسگذارم.
نائین دیدنی است حتما" با چشم باز به کوچه پس کوچه هایش بروید و در آئینه اش بنگرید . من نگاه کردم و دانستم که جهان را باور های ما میسازد نه تحکم حاکمان . از امروز میخواهم باور هایم را باز بنگرم . میخواهم جهان را آنگونه که میخواهم بسازم نه آنگونه که میخواهند.
سال نو مبارک، سال جدید چه رنگی عوض کنیم که بمانیم
سال نو رسید
سال نو مبارک باشد
سال نو چه خواهیم کرد ،
از هنگامی که از ایران ویج کوچ کردیم همه به امید بود، من بودم و تو بودی و همه بودیم. تا رسیدیم به سیلک آنروز نمیدانستیم که از ما تپه ای ساخته خواهد شد. در کنارش کاشان را میسازیم .هکمتانه را ساختیم و در دشت ها پراکنده شدیم.
هر سال نو شد، به رسم نیاکان در ایران ویج ، پایان سرما را جشن گرفتیم . سال نو میشد و ما کهنه میشدیم.
به گفتار نیک ، کردار نیک و پندار نیک ایمان آوردیم، به امید
گاه با مزدکیان سر و سری داشتم و گاه محو صورتک های مانی میشدم، به امید
تیسفون را ساختیم ، به امید
امید که پایان گرفت ،دروازه ها را بر عرب ها گشودیم، به امید، که عدل را با شمشیر فریاد میزدند و در حلقومم فرو میکردند . برایشان بغداد را ساختیم .
برای ماندن جزیه دادیم، بیگاری کردیم و کتابهایمان را که از نیاکان یادگار بود هدیه دادیم تا بسوزانند. به امید
گاه ماندیم در این سرزمین که جائی برای رفتن نداشتیم با این بهانه که تغییر میدهیم، و کوچیدیم به هندوستان به این بهانه که جائی برای ماندن نداریم
با سرخ جامگان طرح دوستی ریختیم و با سیاه جامه گان روز به رسم تحمیلی روزگاربر گلدسته اذان میگفتیم و شب بیاد نیاکان در پنهان ، آتش را ارج مینهادیم به امید
مغول ها که آمدند پس از اینکه به خیشمان بستند، با هزار ترفند بر ایشان سوار شدیم وحکومت بغداد را به تلافی شکست قادسیه ویران کردیم به امید
به صوفیان اردبیل دل بستیم به ناچار ، پادشاه به کینه ای که از سلطان عثمانی داشت هر که اعتراف میکرد که سنی است میکشت ، البته به تلافی سلطان عثمانی که هر که را شیعه بود سر میبرید
امیر کبیر که آمد گفتیم این دیگر همان است که می جستیم ، نیامده بابی بر جلو توپ میبست تا هر دو طرف منازعه به بهشت بروند و به امید بهشت یکدیگر را کشتار کنند. در بهشت با یکدیگر چه خواهند کرد؟ از آنجا به کجا خواهند رفت به خاطر خوش خدمتی ها در قتل یکدیگر ؟
شازده ای پرچم استقلال در دست گرفت و به دنبالش راه افتادیم به امید و چون شکست خوردیم توبه کردیم به امید
با چرخش روزگار چرخیدیم تا به دنیای نو پا گذاشتیم دستور رسید که خدایگان را بپرستید ، او که سایه خداست، او که برتر از این سرزمین اهورائی است. چه فرمان یزدان چه فرمان شاه . حزب یگانه تو برترین بود تا تو در هیئت دلقکان در بین تعزیه گردان ها به امور کل جهان رسیدگی میکردی . هر که با تو نبود باید میرفت و هر که با تو بود آبرویش.
در بازی بعد جرم من همکاری با رژیم گذشته بود
با این آخری که ساخت و پاخت کردیم به هزار رنگ در آمد و به هزار رنگ درآمدیم. ایمانمان را با شیوه لباس و هیبت ظاهر و هزار تظاهر و دروغ به اثبات رساندیم، باشد که بی مواجب نمانیم. همه به امید
سال جدید آغاز میشود . در سال جدید چه رنگی باید عوض کنیم که بمانیم و تا کی باید در حال رنگ عوض کردن باشیم .
این بار به چه امیدی؟
سال نو برای هفت هزارمین بار مبارک باد.
همانی شویم که در رویا هایمان تصویر میکنیم
ای کاش همانی شویم که در رویا هایمان تصویر میکنیم.
میخوام امروز حرف حسابی بزنم ، باید حرف حسابی زد.
آهای مردم من بنا بر شغلی که دارم چرک و کثافت را خوب تشخیص میدهم و امروز از تجربه هایم صحبت میکنم
آهای مردم ما همگی بوی گند میدهیم ، حالا من نبودم تو بودی را بگذار برای بعد . واقعیت یعنی آنچه که خواسته و یا ناخواسته پدیدار شده اینه که بوی کثافت میدیم . آقا با تو هم هستم ، اون آخر دنیا درست اون طرف کره زمین سرو ته نشسته ای بدون که تو هم بو میدی. اگر بو نمیدادی که محتاج خوندن نصیحت من نبودی پس تو هم مثل من هستی ، مثل مجتبا، مثل بقیه همسایه ها ، حتی ماسیس هم بو میده خلاصه همه از تهران تا گنبد کاووس از امارات تا نماینده من در ونزوئلا، اونها که میتوانند این نوشته را بخوانند و آنها که در حسرت خواندش کلاس اکابر میروند و سی دی نصرت گوش میکنند، همه و همه
اما چه باید کرد ؟ این دفعه تصمیم دارم خودم بگه چه باید کرد نه لنین ، نه چرنیشفسکی و نه دکتر شریعتی. همگی به کاهدان زده اند، فقط خودم میگم و مسئله را یک بار برای همیشه حل میکنم.
برای اینکه بوی بد را از بین ببری باید
بوی خوب بمالی
یادت باشه پریدی وسط حرفم ، نه بوی خوب نمال ، منشاء بوی بد را شناسائی کن . تا اینجا که براین استورمینگ (Brain Storming) نمیخواست. خیلی روشن، منشاء چیست؟
خوب حالا میگویم. منشاء خود تو هستی . درست شنیدی درست خواندی ، آره خود تو ، توئی که بو میدی
مسواک زدی؟ صورت ،چشم ، گوش همه را شستی ؟ جوراب ، پا ، دست ، اینجا و اونجا تمیز شد. ولی باز بو میدی. مشکل را حل نکردی . شناخت این مشکل اسپینوزا و چامسکی و هرمان هسه را نمیخواهد خودم میگم چیه اشکال. تو در درونت فاضلاب نصب کرده ای تو در مغزت مشکل پیدا کردی.
آره با تو ام که همین حالا سراوارونه توی اوهایو نشستی و این چرندیات را میخونی و فکر میکنی من خل هستم آره با تو ام.
آخه اگر بو گند از درونت نبود که این حرکات را نمیکردی. نه تو بمیری این دفعه اینکه همتون فیلسوف هستید درست نیست.
هیچ نگاه کردی ؟ چطور رانندگی میکنی ؟ هیچ حیوانی در جهان هستی اینطوری رانندگی میکنه؟
هیچ دقت کردی چطوری میزنی توی صف اتوبوس، تاکسی، کوپن، زهرمار.....
هیچ فکر کردی که چطوری گذران میکنی ، برای یک لقمه نون هر کثافتی میزنی به همه چیز، وقتی با ریش بشه نانچیبی کرد ریش میگذاری و وقتی دوتیغه صرف داشت تغییر چهره میدی، بعد داد آزادی خواهیت بلنده . که وای از دست رفت. مسلمانی گم شد. دریغ از انصاف. قبلا" چی بودیم . قبلش هم همین بودیم.
به خودت نگاه کن ، یک خورده از خر شیطون و ناسیونالیسم ضد عرب بیا پائین.
خشایار شاه قبول، کوروش درست ، رستم فرخزاد بیست آفرین. آخه بد بخت تو را چه مربوط. فکر نمیکنم روزی که ژن خشایار شاه و کاوه آهنگر را شناسائی کنند یک اتم از کرومزومش این طرف ها پیدا بشه. وقتی نسل ابو مسلم و بابک خرم دین و همه اونهائی که تو بهتر از من میشناسیشون را رد یابی کنند. فکر نکنم از نصلشون یکی هم توی ما هفتاد میلیون پیدا بشه.
تو بگو کدوم اینها کم فروشی میکردند. کدوم اینقدر دروغ میگفتند.
کدوم فقط شعار وطن وطن میدانند. و حواسشون جای دیگه بود
کدوم سر چهار راه فحش خواهر مادر میدادند.
کدوم رشوه میگرفتند .
کدومشون تقیه میکردند. کدوم توبه میکردند و از دو باره رجوع شامل حالشان میشد.
آقا یک جمعیتی به تعداد زیاد داریم بی کم و کاست بته نداره. از کاراش ببین
اگه غیر از اینه بیا غیر از این را نشان بدهیم
آره چه باید کرد؟ جواب اینه که این کار هائی که میکنیم نباید کرد. باید تمیز بشیم . باید گند زدائی بشیم.
خیلی شانس آوردیم کورش شاه پارس با اینکه آب زیرش انداختیم تکون نخورد و بیدار نشد. وگرنه با دیدن ما وارثینش ناچار میشد بدود پشت ساختمان صدا و سیما قرص اکس بخره و بزنه تا واقعیت را یک جور دیگر ببینه و یا با یک لول تریاک مشروط به اینکه تقلبی نباشه برگرده سر جایش.
امروز ما چیزی غیر از اینکه گفتم نیستیم
ای کاش اشتباه کرده باشم . ای کاش هزار بار اشتباه کرده باشم . ای کاش ما هفتاد میلیون همانی شویم که در رویا هایمان تصویر و تصور میکنیم.
خواب وحشتناک دیشب ، من از درون خودم در عذابم
دیشب باز حالم خراب شد. هر وقت کم تحمل میشم زود قاطی میشم دیشب خواب وحشتناکی دیدم ، خواب یک دسته سرگین گردان را دیدم ، همه افتخار میکردند قدرت دارند پنجاه برابر یا صد برابر وزن خودشون سرگین هل بدهند و جابجا کنند. من که گیج خواب بودم و انگار قدرت انجام هیچ کاری نداشتم ، تا میامدم که اعتراض کنم دهانم پر از سرگین هائی میشد که اینها جابجا میکردند تا اینکه فریاد زدم درسته صد برابره وزن خودته ولی سرگین است. جا بجا کردن گه افتخار نداره مگه مسابقه گه دوانی است. دیدم سرگین در حال گردشی که صد برابر وزنش بود خورد پس کله ام. فهمیدم اشکال از من است که حالم خرابه. سرگین گردان مقصر نیست. بیدار شدم دوا را خوردم کمی گیج شدم و نیمه خواب بودم که احساس کردم حالم بهتر شده . فهمیدم حرکات موزون سرگین گردان زیباست. چه قدرتی . چه شکوهی . خیلی راحت شدم. باید قبل از بروز ناراحتی دوا ها را بخورم. من از درون خودم در عذابم من از خودم نفرت دارم من بدم تو خوبی. سرگین خوب است . زیبائی زشت است. زشتی زیباست.
اگر صاحبش را پیدا کردید به من اطلاع دهید، متشکرم
رفتیم بریم ایران گردی، واقعا" داخل کشور دیدنیه، من که میگم این چیز ها که اینجا میشه دید هیچ جائی نیست مژتبا میگه همه جا آسمان همین رنگه
مشهد واقعا" دیدنیه اما حالا که بلیط گیر نمیاد
من گفتم میریم کیش مروارید خلیج همیشه فارس. خیلی با صفا است . اگر خرج هم میکنیم میره تو جیب هم ولایتی های خودمون اونجا را بهتر میسازند.
میگم بزن بریم
کجا بخوابیم
یک جائی پیدا میکنیم ما که همین جا هم تو شهر خودمون سقف درست حسابی بالا سرمون نیست اونجا هم یک جائی پیدا میشه. از این بدتر نمیشه که کنار دریا میخوابیم
پس میگی مثل پرتقالی ها در جزیره سکونت کنیم
آره بگذار یک هفته هم مثل پرتقالی ها زندگی کنیم البته مژتبا تو تیپت به دزد های دریائی بیشتر شبیهه
پس من بلیط میگیرم با هواپیما میریم گیرم 66 تومان نفری دادیم خوب میره تو جیب مردم خودمون . صنعت هوا فضا تقویت میشه
داستان از همینجا شروع شد که
آقای عزیز بلیط برای ایام مبارک نوروز گران شده
گفتم :تو بگو چقدر بدم
گفت:95 تومان نفری
هتل که نداری
نمیخواهم
نمیشه
با خودم گفتم ببین چه به فکر ما هستند این هواپیمائی ها . نه نمیخوام
پس برو فردا بیا
رفتم فردا اومدم حالا بگو بلیط صادر بشه
چند نفری
15 نفر
برای این تعداد باید یک هواپیما اختصاصی بگیری برو فردا بیا
میگم بگو مشااله
فردا شده ، اومدم بلیط را بده
چند تا بودی
12 تا شدیم
پس تو که کم شدی
خوب بعضی پشیمان شدن تو هم که راضی نبودی
پس برو فردا بیا
فردا شده تو میخواهی ما را ببری یا نه
خیلی خوب یک خورده با این دختر ها بلاس تا بلیط را صادر کنند
چشم
امروز میروید و پس فردا برمیگردی برنامه نوروزی اینجوریه
اخه پس کی حال کنیم
تو که حالت را همینجا کردی بسته
اخه میخواهم امروز برم اون هفته بیام
نشد، این دیگه 95 نمیشه میشه 145 توان نفری
آخه چرا
قانونش اینه ، تصویب شده ، هشتصد نفر بلند شدن و نشستند و شد این که میبینی ، میخواهیم همه استفاده کنند
همه استفاده بکنند ولی چرا من ضرر کنم
آخه یکبار میری یک هفته میمونی بعد میخواهی برگردی خوب میشه145 تومان . حساب بلد نیستی؟
آخه مگه سر گردنه را گرفتی . ببینم صاحب این خط هوائی کیه؟ صاحب اون جزیره ؟ صاحب خلیج همیشه فارس کدوم پدر سوخته ای است؟ صاحب این کشور گل و بلبل کیه ؟ کیه بگو بیاد به من جواب بده، من تقاضا دارم یک هفته در جزیره کیش اون بابا، خلیج همیشه فارسش ، یا هر گوشه دیگه اش فقط یک هفته خوش باشم. خواهش میکنم به من اجازه بدهید. تقاضا میکنم . اجازه دهید
مژتبا ، اصلا" مرده شور ایران گردی را ببرند
خوب این مروارید در خلیج همیشه فارس ارث پدرشونه، مدیر کیش ایر اونرا انداخته پشت قباله ننش
بحث سیاسی نکن ، علاقه به سیاست ندارم. مرده شور طراح این توریسم را ببرند با این ایران گردی که نمیتونیم بریم یک هفته کیش . بابا هوای این مملکت هم از ما دریغ شده . به کی بگم؟
پس قرار شد بحث سیاسی نشه
گفتی اسمش چی چی ایر بود
اسمش گه ایر بود جیش ایر بود یک چیزی توی همین مایه ها
فرصتی جدید برای مشتریان
ترسم که همین چند روزه یک دستوری بیاد که اتو کردن تاپ و مینی ژوپ حرام شده ، درستش هم همینه چه معنی داره که اینجور لباس ها را بپوشند. تازه اتوشوئی هم بشه در کنار لیاس های نامحرم. بهتره که خشک شوئی های اتوبخار حتی به سبک آمریکائی که من دارم تفکیک بشه ، زن و مردش جدا بشه البته لباس هایشان . البته من فکر اونجاش را هم کرده ام. من هم اتوشوئی را زنونه مردونه میکنم. شعار های مناسب هم درست کرده ام لباس های نوامیس شما را به دست نامحرم نمیسپاریم. با اطمینان خاطر لباسهای خانواده محترم را به ما تحویل دهید. شستشوی لباس های خانم ها ، چادر ، مقنعه، سوتین، مینی ژوپ و تاپ توسط بانو. صیغه هم پذیرفته میشود
کار کارشناسی شده
باید قانون باشه ، قانون باید رعایت بشه ، از طریق قانون باید اصلاحات انجام بشه.
قانون میگه: پاچه نه گشاد باشه نه تنگ بلکه مناسب باشه کار کارشناسی روش شده . خوب رعایت کن به خودت احترام بگذار به مجلست احترام بگذار چطور شد وقت انتخابات که میشه 98 درصد میروید توی صف و به نماینده خودت رای میدهی اما اونوقت که این نماینده با کلی زحمت ابعاد مناسب پاچه را تعیین میکنه قبول نداری
وقتی پلیس تلفن همراه میگذاره سر چهار راه ، قبول نداری
وقتی میگه اگه پسری (دختری) با هم دانشگاهی دخترت (پسرت) علنی تو خیابون نگرد قبول نداری خوب برو یک جای دنج توی خیابان هم شد جا ، این را من نمیگم که حالیم نیست این را نماینده تو میگه
بیخود که حقوق نمیگیره ، باید راهنمائی کنه. با کی بری باکی باشی . عکس چه کسی را داشته باشی. شماره تلفن کی پیشت باشه. چی بپوشی. چی بخوری. کی بخندی چطوری بخندی. حرکات که نگو......
از این همه که به فکر شما هاست من هم با همه بعد از پنجاه سالگی ، دهنم آب افتاد

حالا یکی به من جواب بده .
چطور شد و براتون امنیت ایجاد میکنه قبول داری
وقتی رفاه ایجاد میکنه قبول داری
سطح کیفی و کمی دانشگاه را میبره بالا قبول داری
وقتی اتوبوس میگذاره میری سوار میشی ، وقتی اجازه میده که بیائی خیابون میائی خوبه .......
وقتی قیمت ها تثبیت میشه قبول داری وقتی کار داری وقتی وقتی وقتی ..... خیلی کارای مثبت اما تا کار رسید به اونجا که میخواهند جیبت رابگردند اعتراض میکنی که حریم خصوصی است. تا ای ام اس ها را کنترل میکنه بد میشه . تا به رنگ چشمات اعتراض میکنه ، برخوردش غیر اصولیه

میگه : این عکس کیه؟
میگی : داداشم ،
آخه عکس داداشت به چه دردت میخوره ؟ قیافه اش هم که به تو نرفته. مگه از یک پدر و مادر نیستید؟ میشناسمتون همتون را میشناسم . حالا شد حریم خصوصی ؟ حالا این قلچماق که عکسش رو قلب تو جا داره از من نماینده به تو محرم تره و خیرت را میخواهد؟

اون جوون میگه از مسایل اساسی تر بگو ، آره این جمله را با تو خواننده هستم ،خوب دقت کن ، آخه توی چنین فضائی ارتباط رمانتیک جائی داره؟ دیگه لطافت رابطه عشقی قابل درکه؟ آنچه در چنین اوضاعی در آخر خطش پیش میاد به قضای حاجت بیشتر شباهت داره تا اوج احساس یکی شدن دو جنس مخالف.
باشه تا سال دیگه
گفتم به بچه ها که سال نو، نوروز داره نزدیک میشه باید فکر سفر باشیم امسال وضع مالی ما خیلی خوب بود مخصوصا" این آخر سالی دو باره که نه صد باره این گدا گشنه ها که پول و پله درستی ندارند لباس های کهنه و درب و داغان شان را برای هفت هزارمین بار آوردند پیش من، من هم گربه شور کردم و پولش را گرفتم. همه پر از وصله و رفو ، وقتی میشورمشون جیگرم کباب میشه . یاد کراوات خودم در زمان اعلیحضرت می افتم.
حالا باید فکر سفر کنیم ، با مجتبی و خانواده نقشه کشیدیم.
من گفتم بیا بریم ارمنستان، یروان خیلی باحاله مژتبا گفت اونجا که دعوا سر قره باغه یک وقت نحوست سیزده اش پته ما را میگیره. پس کجا بریم ، میریم زیارت کربلا، نجف اونطرفا . بابا عجب پیشنهادی کردی حکم قتل خودمان را صادر کنیم اونجا هم من کشته میشم و هم تو. من ممکنه در برم آخه تقیه میکنم اما تو چی؟ تا اونجات را ببینند میبرند و از کف میبرند، البته این دفعه سرت را. خوب میریم با یک کشتی تفریحی در مالزی و سنگاپور حال میکنیم و دمی هم به خمره میزنیم. مژتبا مگه اینجا کم گیرت میاد زهر مار کنی نرخش را نگاه کردی. پس میریم دبی و امارات و اون ور آب . اگه اکبر ایدز گرفت چی. مگه تا حالا نگرفته خوب اضافه میشه به سیفلیسش . بریم کابل هم گردشه هم یک خشک شوئی مشت میزنیم و خشتک کابلی میشوریم. اگه یک شلوارک انتحاری اومد سرزده تو مغازه چه خاکی به سرت میکنی؟ بریم ژاپن پیش ماسیس شما . اون را بگذار بعد از ازدواج اون دو تا کبوتر عاشق. پس میریم آنتالیا تو هم متخصص کاری، شلوار میاریم آبش میکنیم چند سال پیش رفتم لب دریا خیلی حال بود. برو خدا روزیت را جای دیگه حواله کنه فقط دنبال چشم چرونی هستی. اونسال که رفتی تابستان بود حالا بری هر دوش یخ میزنه. اصلا فکر خارج را نکنیم میریم ایران گردی. اینکه خطرش بیشتر از همه است. یکی شیشه زده میاد سراغت میفرستدت پیش خاچیک، مرحوم پدرت. یا چپ میکنیم ده برو که رفتیم.
از خیرش بگذر میمونیم توی خونه تا این ده بیست روز هم بگذره، خرجمون هم کمتره. تا سال دیگه میریم یک جای توپ
دختر رئیس تویوتا عاشق شده
همه فکر میکنین که من فقط نشسته ام و مینالم و انتقاد میکنم ولی اینطور نیست. من به فکر خونواده هستم. به ماسیس گفتم ببین پسرم من سن تو که بودم تو باطری سازی کار میکردم ، تو هم باید بری دنبال زندگی . آخه استعداد خوبی هم در الکترونیک داره با کامپیوتر هم کار میکنه. خلاصه رسیدیم به اینجا که قرار شد بره ژاپن من هم کمکش کردم دو سال پیش بود . حالا توی تویوتا کار میکنه کار خوب آبرومندی هم هست بیرون هم کار الکترونیک میکنه . برای مادرش و بچه هم چیز میفرسته. گفتم ماسیس کار فنی داری؟ آره توی تویوتا هست دیگه . باطری سازیه؟ نه دیگه اینجا باطری تعمیر نمیکنند. بگو چه میکنی . صبح به صبح کارم اینه که ماشین های تولید شده را از اخر خط تولید میشینم پشتش و میبرم توی انبار . روزی 120 تا حتی با اضافه کاری به 180 تا هم میرسه. فقط سوار ماشین صفر کیلومتر میشم. هیچ ایرانی اینقدر پشت ماشین صفر ننشسته. شب ها و روز تعطیل هم یک مغازه زیر پله هست که کار الکترونیک میکنم. کارت تلفن های تمام شده را نوسازی میکنم. مشتری خوبی هم داریم . این ژاپنی ها توی کار فنی خیلی ضعیف هستند. آدم باید کار فنی بلد باشه تا بتونه در این عالم زندگی خوبی داشته باشه. فقط پلیس بفهمه اخراج میکنند. اینو میگن بهش تنگ نظری
میگم ماسیس ما ها نژادمون یک جورائی است که دختر ها زود خاطرخواهمون میشن. ناکس میخنده و میگه بابا انگار جونی تو هم مثل حالای من بوده. دختر ژاپنی ها خیلی میخوانش. دو سه تا شون که عاشقش شدن و دست ور دار نیستند. یکی شون که خیلی پولداره ولی میگه چون خود ساخته هستی میخوامت. بین خودمون باشه دختر رئیس تویوتا است.
نان و پنیر و انگور
استوار ارتش اعلیحضرت روبروته اگه خاطراتم را بگم زهره ترک میشی. ما داشتیم نون و پنیر و انگور میخوردیم که اعلیحضرت با لباس ارتشی از در استانداری اومد بیرون ، هیچ کس نمیدونست ایشان مخفیانه تشریف بردن داخل، ما نشسته بودیم نان و پنیر و انگور میخوردیم. تا این صحنه را ملاحظه کردند فریادی سلطنتی کشیدند و فرمودند: تیمسار اینها سربازان وطن چرا اول صبحی نون و پنیر و انگور میخورند و تیمسار که نگران به نظر میرسید گفت هر چه اعلیحضرت امر بفرمایند. و ما داشتیم نون و پنیر و انگور میخوردیم. اعلیحضرت فرمودند از فردا بهشون چلوکباب بدهید. و ما از فردا پای درخت چنار استانداری دیگ را دیدیم که بر پا شد و کباب راه افتاد و تیمسار و استاندار و بقیه امر بران سلطنتی در خدمت ما قرار گرفتند و دیگه نون و پنیر و انگور نخوردیم تا روز سوم که اعلیحضرت تشریف بردند تهران و چلوکباب قطع شد و ما دیگه نون و پنیر و انگور هم نتونستیم بخوریم. بعد من را فرستادند و من مسئول تپه شدم و مراقب بودم حتی تیمسار به من احترام میگذاشت. گه گاه میاومد اونجا ولی خیلی احترام میکرد آخه میدونست اعلیحضرت نگران حال ما ژاندارم ها است . برخوردش خیلی دوستانه بود من هم اجازه میدادم ....... ها را بیاره سر تپه.
جنون
وقتی که جنون گرفتم 37 سالم بود . مدتی بود که چمچمال بودم دل پیچه داشتم گاهی وقت ها توی دستشوئی حالم بهم میخورد. بعد بک مرتبه قاطی کردم. البته از اولش هم حال خوشی نداشتم ، نصفه های شب بیدار میشدم فکر میکردم که صبح شده اما نشده بود یک روز دوروز سه روز میگذشت اما صبح نشده بود . یک مرتبه گفتم این دفعه دیگه صبح شده رفتم از پشت بام به خیابان دیدم من را باش که من را باش نه اونها را باش. نه یکی و دوتا هزارتا شدیم رفتم طرف قبرستون ، اونجا موندیم بقیه هم بودن همه با هم سرمون را گذاشتیم زمین سعی کردیم بمیریم . من زدم توی سر خودم تو خواب و بیداری سرم درد گرفت برای اینکه سرم خوب بشه اونو کوبیدم توی دیوار هرچه میخواستم بمیرم باز زنده تر میشدم . وسط شب بود هنوز شب بود که بازم شب شد. همه خوابیدیم و خواب خوش دیدیم. شب شد شب شد بعد یکی اومد یاد خنضر پنضری افتادم . برام آواز خوند. مرغ ها به کرچ اومده بودن گذاشت دنبال مرغ ها، هرچی بیشتر میگرفت بیشتر میخواست. گفت من مراقبم همه راحت باشین . همه بخوابین ما خوابیدیم ما برای همیشه خوابیدیم من گفته بودم که مختصاتم را گم کرده بودم . بعد حساب کردم فکر کردم دیدم من اینجا نیستم من اونجا هستم گشنه ام شد.سردم شد و تنها شدم تنها شدیم چقدر تنهائی سخته اونم وقتی همه با همیم اومدم برگردم جای اول توی خونمون، نشانی را گم کردم باز شب شد هفت هزار سال شب شد. من باید برم دوای دردم را بخورم . اینها را نخونید اینها مال من نیست و نمیخواهم مال من باشه از من به شما نصیحت دیوانگی هیچ افتخاری نداره شب به خیر راحت بخوابید