یک شعر ارمنی هست که با سطح سواد خودم براتون ترجمه میکنم ، شاید هم فقط برای خودم ترجمه میکنم . اسمش هست آرارات و از یک شاعر گمنام است
آرارات ، به یاد می آورمت آن روز که دسته دسته به تحکم زشتی
ترکت میگفتیم
به یاد می آورمت آنروز که رنج دوریت از سختی راه افزون بود
به یاد می آورمت آنروز که عقده پادشاه در هجران ما از آرارات آرام می گرفت
من با هیچ کس عهدی نخواهم بست که فراتر از عشق من به عظمت تو باشد
گاه نزدیک و گاه دور ، گاهی در غبار و گاه در کنارم
هر گونه که باشی ، در خانه خویش ، فرزندان تو را در دامان می پرورم
هر گونه که باشی، سیاه یا سفید
هر گونه که باشی، در مه یا آفتاب
فرزندانم در تاریکی در اندیشه، نقش تو را از بر می کنند
باور کنید آرارات خیلی زیباست