من این دو حرف نوشتم چنانکه غیر ندانست. توهم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی.
پس شکستن حصر آبادان به چه دردی میخورد؟

آقای شهردار آبادان بخوان و هرچه میگویم انجام بده

در آبادان هنوز خبری از آبادانی نیست ، برای چند روزی جهت دیدار اقوام به این شهر رفتم ، شهر خاطره انگیز 40 سال پیش. جائی که دخترانش در ترانه های آغاسی تصویر میشدند و پسرانش در کنار نخل محله آن دختر ها، شب را میگذراندند.
و حالا شهری شده است بدون برنامه، بدون زیبائی بدون پسران پر شور و دیوار هائی که هنوز زخم گلوله هایش التیام نیافته. اما تصمیم دارم که زیبائی این شهر را به آن برگردانم ، این شهر باید باز هم زیباترین شهر گرم و پرشور وطن من گردد.

از شهردار محترم آبادان این شهر نخل های ایستاده تاریخ، خواهش میکنم
به آبادان سفری داشته باشند. و یک سری به خیابا ن های آبادان بزنند.

آقای شهردار نمیدانم چند سال داری ؟
یادت می آید محاصره آبادان را ؟ یادت میآید جنگ را ؟ میدانی جنگ یعنی چه؟
میدانی محاصره شدن در آبادان به وسیله دراکولای خون آشامی چون صدام چه حالی دارد؟
میدانی که براین خاک چه خون های پاک ریخته شد تا آبادانی باشد تا شما به شهرداری آن برسید ؟

آقای شهردار ، نگاه کنید به دیوار ها نگاه کنید هنوز جای گلوله ها بر دیوار خانه ها در هر کوی و برزن هست ، میدانید که چند سال است جنگ با صدام تمام شده ، من نمیخواهم که هرگز دیگر بار آبادان در محاصره دشمن باشد، ترسم که هنوز آبادان در محاصره باشد ، لیک اینبار در محاصره بی برنامگی، نادانی و....

ببینم در وزارت کشور کسی از شما نمیپرسد که چه کاری کرده ای، این جای گلوله ها چیست؟چرا کارنامه کاری شما چنین است ؟

میدانی که حقوق شما توسط همین آدم هائی که گاه به اطاقت هم راهشان نمیدهی پرداخت میشود،
میدانی که حقوق شما از دل همین زمین بیرون میآید تا تو زندگی کنی
میدانی که حقوق شما از مالیات مهندس های همین صنعت نفت است و ماهیگیر کنار اروند سهم تو را کنار میگذارد تا به شکل مالیات به شما برساند

لطفن جواب من را بفرست به همین نشانی بفرست که چرا کاری اساسی انجام نشده. چه کم داری ؟ چه کمکی میخواهی؟ برنامه های بازسازی این شهر را میخواهم ببینم، آماده کن؟ تا چه حد پیش رفته است.
شاخص های توسعه این شهر را که برآورد کرده ای چیست؟ برای اشتغال، تفریح، توریسم، توسعه کشاورزی و صنعت چه برنامه هائی در جریان است؟
طرح های آمایش سرزمین در این خطه تهیه شده است یا نه؟ اگر چیزی کم داری بگو تا تامین کنم.

اگر قرار بود که آبادان همین شکلی مانند موقع محاصره اش بماند ، تو بگو پس شکستن حصر آبادان به چه دردی میخورد؟
آبادان چه کم دارد ؟
دفعه دیگر وقتی به آبادان آمدم مستقیم به شهرداری خواهم آمد واگر دیدم که باز هم کاری شایسته آبادان نکرده اید اینبار با من طرف هستید ، تمام
5 Comments:
Blogger Nazy said...
You make me proud.

Anonymous niki said...
از من به شما نصیحت با اینجور آدمها طرف نشید اینا راست راست راه میرید از شما طلبکارند وای به حال این که ازشون انتقاد کنید

Anonymous Anonymous said...
you make me so proud too

Tahamtan

Anonymous Anonymous said...
با وبمسترتون هم خیلی حال میکنم

تهمتن

Anonymous Mina said...
I am writing from Gerogia USA.
You are talking about the city I was born in, the city that I took my first breath in....
My parents were not Abadani, and in fact they were from the north of Iran, but we were there on a Noruz holiday when one day I decided to step into this world in city of Abadan... and so Abadan became my love.
I visited that city many many times and each time it was better. We had relatives who lived and worked in the oill company there and we wolud visit them often I even lived there for a 1.5 years as a teen-ager.
It broke my heart when I heard about Abadan during the war, it breaks my heart even more to hear they have done nothing to make the pain of that dreadful war go away!
Don't think just because we are no longer in Iran we don't care, Every time I hear the name, I go all the way back to those years and I get tears in my eyes.
Abadan will always be my love.
Don't get yourself into trouble, but you are so right ... so right...
Thank you from an old Abadani from far away.